وقتي نامه طلبه سيرجاني رو خوندم و تصميم گرفتم اون رو تو وبلاگ بذارم گفتم اول درباره مفهوم عدالت و عدالت طلبي و وضع موجود و ... يه چيزايي بنويسم اما چي بگم ؟ واقعا نمي دونم چي بگم فقط مي تونم بگم اين نامه ها مانيفست عدالتخواهي ه.

باسمه تعالی
فریاد عدالت 8
قال مولانا امیرالمومنین علیه السلام:
" کونوا لظالم خصما و للمظلوم عونا"  ( مخالف ظالم و یاری کننده مظلوم باشید)
" اگر همه عاشورایی شویم زمینه برای ظهور ولی مطلق حق فراهم می گردد." مقام معظم رهبری حضرت آیت الله خامنه ای حفظه الله تعالی.
... و بالاخره هشتمین فریاد را در حالی سر می دهم که در زندان اوین تهران و محکوم به دو سال حبس می‌باشم، به اتهام تشویش اذهان عمومی( و به قول بعضی دوستان: تشویش اذهان خصوصی) و تاکنون پنج ماه از آن گذشته است.
مخاطب بنده در این نامه، مسئولین محترم و همه عدالتخواهان و حق طلبان کشور می باشند.
آنچه تا کنون در باب ماجرای زمین خواری سیرجان اتفاق افتاده، خلاصه‌‌اش از این قرار است:
در اواخر سال 1384 بدنبال اعتراضات دو نفر از جانبازان محترم و فداکار سیرجانی، متوجه شدم صدها هکتار از زمین های سیرجان توسط برخی اصحاب قدرت و ثروت ظرف 15 سال گذشته به ناحق تصرف شده است و عزمی برای برخورد با آنها وجود ندارد.( آمار رسمی آن تاکنون 2500 هکتار اعلام شده است . یعنی 25 میلیون متر مربع، یعنی 250 هزار قطعه زمین 100 متری، یعنی بیش از کل جمعیت مردم سیرجان.)
پس از آن، پیگیری ما نیز به منظور انجام یک وظیفه دینی و انقلابی و به قصد مبارزه با یکی از مصادیق ظلم و فساد شروع شد. ابتدا با بسیاری از مسئولین گفت وگو کردیم که به نمونه‌هایی از آن اشاره می شود:
1-    امام جمعه سابق سیرجان که هم اکنون امام جمعه کرمانشاه و نماینده ولی فقیه در آن استان می باشند، در جواب ما گفتند: " زمین خواران سیرجان را گنجشک‌های آسمان هم می شناسند اما..."
2-    معاون دادستان کرمان – جناب آقای دوستعلی- در جلسه ای که حدود یک ساعت به همراه تعدادی از جوانان سیرجانی در خدمتش بودیم( تابستان 85) دلسوزانه و صادقانه صحبت هایی در باب مشکل بودن اینگونه اقدامات و قدرتمند بودن مفسدان اقتصادی و خطرات و تبعات اجتماعی مقابله با آنها به ما فرمودند و گویا از او هم کاری ساخته نبود.
3-     وزیر اطلاعات – جناب آقای محسنی اژه ای- را در سالن دادستانی کل کشور ملاقات کردیم ( بهار 85) و موضوع زمین خواری های سیرجان را به اطلاع او رساندیم. ابتدا به شوخی گفتند: " این موضوع چه ربطی به ما دارد؟" و بعد که توضیحات بیشتری دادیم گفتند: " اسامی آنها را اعلام کنید تا پدرشان را در آوریم." در آن زمان با تعدادی از جوانان سیرجانی به تهران رفته بودیم و طوماری از طرف مردم سیرجان را  با خود داشتیم که خواستار رسیدگی به این موضوع شده بود اما در آن طومار نام هیچ شخصی یا زمینی برده نشده بود، بعد ها که در طومارهای بعدی برخی از زمین های تصرف شده را نام بردیم با ما برخورد شد و ما را به زندان انداختند. چون آن زمین ها متعلق به بعضی از مسئولین قدرتمند سیرجانی بود و تا کنون نگذاشته اند فریاد ما به آقای وزیر برسد تا ببینیم می تواند پدر زمین خواران را درآورد یا خیر؟( هر چند می دانیم فریادمان به او رسیده است و الا اگر معتقد باشیم به او نرسیده به شان اطلاعاتی بودن او و وزارتش اهانت کرده ایم. اما اینکه چرا کاری نمی کند را نمی دانیم.)
4-     رئیس سابق سازمان بازرسی کل کشور- جناب آقای نیازی- را یک بار در مدرسه فیضیه قم و یک بار در دفترشان در تهران ملاقات کرده و درباب علل برخورد نکردن مسئولین با زمین خواران سیرجان با ایشان گفت و گو کردیم، اما هیچ نتیجه ای نگرفتیم.
5-    رئیس سابق بازرسی ویژه ریاست جمهوری – جناب آقای حاج داود احمدی نژاد- را به همراه تعدای از جوانان سیرجان در دفترشان در نهاد ریاست جمهوری ملاقات کرده (اوائل سال 85) و اخبار مربوط به سیرجان و طومار شکایت مردم از زمین خواران را به ایشان ارائه دادیم.
در جریان همان دیدارها بود که به ما پیشنهاد داده شد طومار دیگری تهیه و در آن از برخی زمین های تصرف شده یا بعضی زمین خواران اسم ببریم و مردم سیرجان آنرا امضا کنند تا قابل پیگیری باشد، پس از بازگشت از تهران به سیرجان در جریان تهیه طومار دوم که در آن تعدادی از زمین ها به عنوان نمونه اسم برده شده بود، برای بنده توسط برخی مسئولین سیرجان پرونده سازی و بر سر همان ماجرا مرا به سه ماه و یک روز زندان قطعی محکوم کردند تا کسی جرات اعتراض ومقابله با آن ها را در خود احساس نکند. قابل توجه اینکه در آن ماجرا بنده به جرم" نشر اکاذیب" محاکمه و محکوم نشدم چراکه می‌دانستند ادعاهای ما قابل اثبات است. بلکه اتهامی که به بنده زدند بیشتر به یک طنز شبیه بود وآن اینکه مرا متهم کردند به اینکه اسم مردم را نوشته ام تا به آنها زمین واگذار کنم و می گفتند این کار دخالت در کار اداره مسکن و شهرسازی است و حال آنکه ما اسم مردم را برای شکایت از زمین خواران و درخواست از مسئولین کشور جهت رسیدگی به این موضوع می نوشتیم و بطلان این اتهام و مسخره بودن آن آنقدر واضح بود که حتی خود پرونده سازان نیز از ابراز آن شرم داشته و دارند. رئیس اداره مسکن و شهرسازی سیرجان که ظاهرا شاکی بنده در آن پرونده بود در همان روز محاکمه با شرمندگی به بنده می گفت:" من هیچ شکایتی از شما ندارم، به من گفته اند از تو شکایت کنم."
6-    جالب تر از همه اینکه نماینده سابق طلاب و روحانیون سیرجانی مقیم قم که همواره مانع حمایت طلاب و روحانیون سیرجانی از بنده شده و می شود، می گفت: " اگر شما فلان زمین را که متعلق به فلان  اشخاص( برخی از مسئولین قدرتمند سیرجان) می باشد، اسم نبرده بودید ما هم از شما حمایت می کردیم!!  "بهانه اش این بود که تضعیف این آقایان، تضعیف نظام و انقلاب است!!" همان بهانه همیشگی و مانع بزرگ اجرای "عدالت" در جمهوری اسلامی که به اعتقاد ما آوردن اینگونه توجیهات یا به خاطر ضعف ایمان وحماقت است ویا به خاطر خباثت و هم کاسه بودن با غارتگران.
...  و خلاصه اینکه با بسیاری از مسئولینی که امکان دیدارشان وجود داشت گفت و گو شد و همچنین طوماری از شکایات مردم سیرجان به همراه برخی اسناد و مدارک، به مراکز دیگری از جمله دفتر مقام معظم رهبری، دادستانی کل کشور، بازرسی کل کشور، وزارت دادگستری و... ارائه گردید و هر راهی که امکان داشت و به ذهن می آمد پیموده شد.( قابل ذکر است تمامی موارد فوق به صورت حضوری و به همراه تعدادی از جوانان مساجد سیرجان انجام می شد به طوری که چندین نوبت از سیرجان به تهران رفته و با همه سختی‌ها و مشکلاتی که برای ما وجود داشت جهت پیگیری این موضوع و رساندن اعتراض و شکایت مردم سیرجان به گوش مسئولین کشور و جواب گرفتن از آن ها، چندین روز در تهران می ماندیم وشب ها را در حرم حضرت عبدالعظیم علیه السلام می گذراندیم.)
در حالیکه توقع و امید داشتیم با این اطلاع رسانی ها، برخی از زمین خواران بزرگ سیرجان محاکمه و مجازات شوند تا درس عبرتی باشد برای سایر مفسدان اقتصادی. متاسفانه مسئولین با برخوردی که اصلا انتظارش را نداشتیم ما در مسیر دیگری قرار دادند. بجای اینکه زمین خواران را مجازات کنند با ما برخورد کردند تا درس عبرتی باشد برای سایر عدالت خواهان.
آری تا کنون هیچ زمین خواری در سیرجان محاکمه نشده است و کسانی که سال گذشته به عنوان زمین خواران سیرجانی محاکمه و به  ده سال حبس محکوم و اسامی آنها از رسانه ها اعلام شد ( به منظور جواب دادن به افکار عمومی) در واقع قربانیان این ماجرایند. چراکه اتهام آنها فقط 500 مترمریع زمین خواری می باشد (مقایسه کنید با 25 میلیون متر مربع) و این خود ظلمی دیگر است که ماجرای خاص خودش را دارد و باید پیگیری شود.
مجموع این قضایا ما را بر آن داشت و مجبور کرد تا به منظور رساندن فریاد مظلومیت خود و مردم سیرجان به گوش مسئولین کشور، به گونه ای موثرتر عمل کنیم ولی گویا "آنچه البته به جایی نرسد فریاد است." طرح ما این بود که از سیرجان تا تهران با پای پیاده برویم(بیش از هزار کیلومتر) تا شاید گوش شنوایی پیدا شود و به تقاضای ما اعتنا کند( تقاضای ما رسیدگی به موضوع سیرجان توسط مسئولین تهران بود چراکه به این  نتیجه رسیده بودیم که اگر این موضوع در محدوده استان کرمان بماند، به حق و عدل عمل نخواهد شد و گذشت زمان نیز آنرا ثابت کرد) اما متاسفانه این بار نیز مسئولین قضایی کشور بجای حل مسئله و جواب منطقی به سئوالات ونگرانی های دلسوزانه و به حق ما، به زور متوسل شده و پس از 33 روز پیاده روی و پیموده شدن حدود 400 کیلومتر از این مسیر، ما را متوقف و محاکمه و به 2 سال حبس قطعی محکوم کردند.( گویا دادسرای ویژه روحانیت معتقد است طلاب و روحانیون- علمای دین-  فقط باید درسشان را بخوانند و کاری به کار مسئولین – اهل قدرت و سیاست- نداشته باشند و " امر به معروف و نهی ازمنکر" و مقوله هایی همچون" عدالتخواهی" و " مبارزه با ظلم  وفساد" فقط برای درس و بحث و حرف و شعار و سخنرانی است.)
درد ما اینست که تا امروز که حدود سه سال از آغاز این ماجرا می گذرد هیچ مسئولی از مسئولین کشوری نیامده است ببیند حرف ما در این رابطه چیست؟ و جز دستگیری و محاکمه و زندان جوابی به ما داده نشده است. آنهایی که هم قبلا ما به خدمتشان رسیده ایم پیگیری نکرده اند ویا اگر کرده اند یکطرفه بوده و نتیجه‌اش جز قربانی شدن همان چهار کارمند ساده اداره مسکن و شهرسازی سیرجان که به اتهام 500 متری زمین اهدایی از طرف رئیس اداره شان به ده سال حبس محکوم شده اند نیست. ( جالب است، رئیس اداره را یک بار هم به دادگاه نکشاندند که چرا داده است، کارمندان بیچاره را محاکمه و مجازات کردند که چرا گرفته‌اند، ضمن اینکه این پرونده اصلا قابل مقایسه با پروند ه های دیگر نیست.)
این خلاصه ای بود از ماجرای زمین خواری در سیرجان که البته حرف های ناگفته و پشت پرده و اتفاقات تلخ و شیرین فراوانی دارد که در جای خودش باید گفته شود، اما اصل مطلب و هدف از نوشتن این نامه اینست که بنده به عنوان یک از فرزندان این انقلاب وبه عنوان کوچکترین سرباز ولایت و کسی که تمام این فعالیت‌ها را به قصد عمل به تکلیف الهی و خدمت به اسلام و انقلاب انجام داده است، از همین طریق و از همین مکان( زندان اوین) از همه مسئولین نظام مقدس جمهوری اسلامی واز همه‌ی عدالتخواهان و حق‌طلبان کشور یاری می طلبم(البته نه به خاطر خودم بلکه برای به نتیجه رسیدن اصل موضوع و به خاطر نجات سایر قربانیان این ماجرا) و پیشنهاد می کنم این مسئله را بررسی نموده واگر آنچه بنده تاکنون ادعا کرده‌ام خلاف واقع بود آن را اعلام کرده و از من حمایت نکنند اما اگر واقیعت داشت در آن صورت سوال بنده اینست که چرا کسی به این موضوع رسیدگی نمی کند و به فریاد دادخواهی ما پاسخ نمی دهد؟ چه بهانه ای وجود دارد که جلوی ظلمی آشکار گرفته نمی شود؟ (الملک یبقی مع الکفر ولا یبقی مع الظلم) و چرا باید عده ای مظلومانه قربانی منافع و زیاده خواهی عده ای دیگر شوند؟ چرا باید سکوت کرد؟
لازم به توضیح است که سیرجان و زمین های سیرجان و یا هر کجای دیگر برای ما اهمیت و ارزشی ندارد بلکه آنچه در نظر ما مهم است و موضوعیت دارد " عدالتخواهی" و " مبارزه با ظلم و فساد است که آن را بزرگترین خدمت به اسلام و انقلاب و مردم و زمینه سازی برای ظهور امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف می دانیم والا هیچ کس خودش را به خاطر دنیا به این مهلکه ها نمی اندازد و ما به مسئله زمین خواری در سیرجان و مسائل بعدی آن (از جمله زندانی شدن عده ای بی دفاع) به عنوان مصداقی بارز و نمونه‌ای آشکار از ظلم و بی عدالتی نگاه می‌کنیم که قابل تحمل واغماض نیست و یقین داریم اگر به  فضل و اراده الهی و همت و تلاش عدالت خواهان وهمه وجدان های بیدار به هدف و نتیجه مطلوبی برسد برکات و نتایج آن منحصر و محدود به همین  یک مورد نخواهد ماند. ان شاء الله و من الله توفیق.
در پایان، پیام کوتاهی را که پس از دستگیری، قصد داشتم از داخل بازداشتگاه انفرادی شیراز که 55 روز را در آنجا گذراندم، خطاب به مسئولین قضایی کشور بفرستم ولی از آنجا نتوانستم، می آورم بلکه از این طریق به گوش آنها برسد: " آقای هاشمی شاهرودی ریاست محترم قوه قضائیه و آقای سلیمی ریاست محترم دادسرای ویژه روحانیت، برخورد شما  با یکی از فرزندان انقلاب که به قصد دادخواهی به سوی شما می آمد در شأن نظام مقدس جمهوری اسلامی و مسئولین مومن وعدالتخواه آن نبود و من از نوع برخورد شما در این مسئله فهمیدم که چرا برخی از آقایان چنین با خیال راحت به حیف و میل اموال عمومی می پردازند(به خاطر اینکه بجای " شمشیر عدالت" " چتر حمایت" را بالای سر خود می بینند) و البته شما هم بدانید که ما فرزندان خمینی کبیر و نسل عاشورایی این انقلاب از آرمان شهیدان کوتاه نخواهیم آمد و هرگز پا بر روی خون مقدس آنان نخواهیم گذاشت و پشت سر رهبر عزیزمان تا آخرین حد توان در مقابل ظلم و فساد و تبعیض خواهیم ایستاد. ان شاء الله"
و همچنین از همین جا به همه دوستان و عدالتخواهان اعلام می کنم بنده همچنان امیدوارم و مصمم هستم و از ادامه دادن این راه نورانی که آن را آگاهانه انتخاب کرده‌ام پشیمان و ناامید نیستم چرا که اعتقاد دارم خون شهیدانی که پای این انقلاب الهی ریخته شده است امروز در رگ های جوانانی که خود را مدیون انقلاب و شهدا و امام و رهبری می‌دانند جاریست و هرگز نخواهند گذاشت آرمان های این انقلاب که یکی از مهمترین آنها " عدالت" است قربانی منافع و مطامع عده ای نااهل و نامحرم و زیاده‌خواه گردد و بدانید که کار ما اگر برای خدا باشد یقینا بی نتیجه و بدون برکت و دور از نظر مولایمان صاحب الزمان ارواحنا فداه نخواهد بود. ان شاء الله.
ضمنا بد نیست به خاطر جلوگیری از سوء استفاده دشمنان، نظرم را درباره دادسرای ویژه روحانیت در همین جا اعلان کنم وآن اینکه به نظر حقیر وجود دادسرای ویژه روحانیت یک ضرورت است و باید باشد وبنده در حالیکه به ناحق به دو سال حبس توسط آن دادسرا محکوم شده ام از درون زندان حمایت خودم را نسبت به اصل آن اعلام می کنم و با کسانی که معتقدند باید دادسرای ویژه روحانیت منحل و یا تضعیف شود مخالفم اما در عین حال معتقدم باید رفتار و عملکرد این دادسرا در برخی موارد اصلاح شود از طرفی باید با بعضی گردن کلفتهای مملکت که ظلمهای بزرگی درحق مردم و انقلاب مرتکب شده و می شوند بدون ملاحظه و با قاطعیت برخورد کند که نمی کند واز طرفی باید با بسیاری از طلبه ها و روحانیون عدالتخواه وحق طلب با تواضع و عادلانه رفتار کند و در مقابل حرف حق آنان با تمام قدرت و قوت و ابهتی که به برکت خون شهدا دارد، زانو بزند وتسلیم حق باشد نه اینکه چون قدرت دارد پس حق دارد زور بگوید، قضات و همه مسئولین باید رفتار آقا امیرالمومنین علیه السلام را الگوی خود قرار دهند که در اوج قدرت نسبت به حرف حق خاضع و تسلیم بود هر چند در طرف مقابلش یک کافر و یا یک کودک قرار داشت.
و اما حرف آخر وهمیشگی ما اینکه:
دشمنان اسلام و انقلاب  و منافقین داخل و خارج نیز بدانند که بحث ما یک بحث داخلی و خانوادگی است وهیچ ربطی به آنها ندارد و از نظر ما بدترین مسئول در جمهوری اسلامی بر همه آنها شرف دارد.
5/10/87  تهران زندان اوین بند 325
کوچکترین سرباز انقلاب : علیرضا جهانشاهی