... از لب قاسمش عسل می ریخت
اَلسَّلامُ عَلَيْكَ اَيُّهَا الْعالِمُ بِالتَّأويلِ اَلسَّلامُ
عَلَيْكَ اَيُّهَا الْهادِى الْمَهْدِىُّ
زیر پایش خدا غزل می ریخت ، غزلی را که از ازل می ریخت
آن امامی که تا سحر امشب ، روی لبهای من غزل می ریخت
شب شعر مرا چه شیرین کرد ، بین هر واژه ای عسل می ریخت
آن که در جیب کودکان یتیم ، قمر و زهره و زحل می ریخت
آن کریمی که در پیاله دست ، هر چه می ریخت لم یزل می ریخت
از هر آن کوچه ای که رد می شد ، حُسن یوسف در آن محل می ریخت
تیغ خشمش ولی به وقت نبرد ، رنگ از چهره اجل می ریخت
شتر سرخ رنگ را به خون غلتاند ،لرزه بر لشگر جمل می ریخت
آن امامی که روز عاشورا ، از لب قاسمش عسل می ریخت
شاعر: نامشخص
+ نوشته شده در سه شنبه دوم شهریور ۱۳۸۹ ساعت 18:10 توسط کمیل نقی پور
|
آقا بیا تدارک اطعام با بسیج