اَلسَّلامُ عَلَيْكَ اَيُّهَا الْعالِمُ بِالتَّأويلِ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ اَيُّهَا الْهادِى الْمَهْدِىُّ

زیر پایش خدا غزل می ریخت ، غزلی را که از ازل می ریخت

آن امامی که تا سحر امشب ، روی لبهای من غزل می ریخت

شب شعر مرا چه شیرین کرد ، بین هر واژه ای عسل می ریخت

آن که در جیب کودکان یتیم ، قمر و زهره و زحل می ریخت

 آن کریمی که در پیاله دست ، هر چه می ریخت لم یزل می ریخت

از هر آن کوچه ای که رد می شد ، حُسن یوسف در آن محل می ریخت

تیغ خشمش ولی به وقت نبرد ، رنگ از چهره اجل می ریخت

شتر سرخ رنگ را به خون غلتاند ،لرزه بر لشگر جمل می ریخت

آن امامی که روز عاشورا ، از لب قاسمش عسل می ریخت

شاعر: نامشخص