داستان این روزها
کلا این روزها "حرامی ها" خیلی نقشه دارند ، دیروز برای درب خانه علی نقشه می کشیدند، امروز برای تسخیر بیت سید علی...
کلا این روزها "حرامی ها" خیلی نقشه دارند ، دیروز برای درب خانه علی نقشه می کشیدند، امروز برای تسخیر بیت سید علی...
در حالی که پیش بینی شکست جریان فتنه در پروژه راهپیمایی 25 بهمن دور از انتظار نبود ، آمریکا مجبور به سرمایه گذاری دوباره روی مهره های سوخته خود شد و یک بازی پارادوکسیکال را آغاز کرد، چه موضوعی موجب شده که موسوی و کروبی برای برگزاری راهپمایی درخواست مجوز دهند که بهانه آن ابراز نفرت از حامیان منطقه ای شان باشد؟
می توان گفت با توجه به شرایط خاص منطقه ای هر گونه اعتراض در ایران امكان مشابهسازی آنچه در مصر اتفاق افتاد را برای افکار عمومی بهوجود خواهد آورد. موضوعی که رسانه های مخالف جمهوری اسلامی بر آن تاکید "خاصی " دارند. بی بی سی فارسی صبح روز گذشته در گزارشی با عنوان "از 25 ژانویه مصر تا 25 بهمن تهران" به شباهت سازی اعتراضات مردم مصر و اعتراضات آشوبگران پس از انتخابات پرداخت.
پایین آوردن شان حکومتی ایران و القای این موضوع که سیستم حکومتی جمهوری اسلامی نیز شیوه ناعادلانه و ظالمانه ای برای اداره کشور می باشد، می تواند مبنای مبارزات مردم منطقه علیه حکومت های خوکامه و وابسته به آمریکا و اسراییل ، را سست کند. مردمی که خواهان اجرای احکام اسلامی در کشور خود هستند و ایران را به عنوان الگوی مبارزاتی خود مدنظر دارند.
راشد الغنوشی از رهبر مبارزان تونسی درکتاب «حركت امام خميني و تجديد حيات اسلام» به این نکته اشاره می کند که در دورانی که الگوهای مبارزاتی یا به سمت امپریالیسم و یا به سمت کمونیسم متمایل بود امام خمینی نشان داد که می توان بر مبنای احکام اسلام ، اقدامات انقلابی را به پیروزی رساند.وی ادامه می دهد : انقلاب ایران راه جدیدی را به روی مبارزان مسلمان گشود.
سست شدن انقلابیون منطقه بر مبانی اسلامی خود می تواند مقدمه ای برای حرکت آنان به نتیجه حداقلی مبارزات شود . موضوعی که خواست سران رژیم صهیونیستی است. به نوشته روزنامه هاآرتص نتانیاهو بیم این را دارد که شاید مصر هم تبدیل به جمهوری اسلامی دیگری شود. هاآرتص در گزارشی که روز یک شنبه منتشر شد ادامه داد: مصر اگر ایران شود و مخالف اسرائیل کار تلآویو نشینها تمام است. اسرائیل این روزها آرزو دارد که مصر الگوی ترکیه را برای خود انتخاب کند. هر چند تلآویو با آنکارا هم رابطه حسنهای ندارد اما ترجیح میدهد قاهره را نزدیک به الگوی ترکها ببیند و نه نسخه پارسیها. اسرائیل ترجیح میدهد کشوری را در همسایگی خود داشته باشد که سفارت خانه این رژیم در آن به چشم بخورد. که رابطه دیپلماتیک برقرار بماند و البته تمام دوستیها هم جای خود را به دشمنی ندهند.
«مدتی است احساس خستگی می كنم و احتیاج به استراحت دارم. ضمناً گفته بودم پس از این كه خیالم راحت شود و دولت مستقر گردد، به مسافرت خواهم رفت. این سفر اكنون آغاز می شود و تهران را به سوی آسوان در مصر ترك می كنم، این سفر بستگی به حالت من دارد و در حال حاضر دقیقاً نمی توانم آن را تعیین كنم.» این جملات بخشی از آخرین اظهارات محمد رضا پهلوی پیش از ترک ایران بوده است. هر چند شاه علت فرار خود از ایران را خستگی و احساس نیاز به استراحت عنوان کرده بود ولی همگان می دانستند ایستادگی در برابر اراده ملت چنین سرنوشتی را برای آخرین شاه ایران رقم زده است.با شکل گیری نهضت اسلامی ایران به رهبری امام خمینی (ره) در اوایل دهه چهل شمسی، سیر حوادث به گونه ای بود که هرگز به سمت تحکیم پایه های قدرت پهلوی دوم پیش نرفت.هر چند در ابتدای نهضت، شاه با فشار به ملی مذهبی ها و نهضت آزادی آنان را به گوشه رینگ برد اما نه تنها تبعید امام برای پهلوی ها نتیجه بخش نبود بلکه آکاهی بخشی و افاشاگری امام ، احیای مجدد نهضت اسلامی در سال 56 را به بار آورد. شاه هرچند خود را از پشتوانه مردم تهی می دید اما، به محل اتکایی چون آمریکا و ارتش دل خوش داشت و به همین پشتوانه به سرکوب خونین نهضت پرداخت».هیچکس قادر به سرنگونی من نیست. چون 700 هزار پرسنل نظامی، همراه با کلیه کارگران و اکثر مردم ایران پشتیبان من هستند» شاه 700 هزار پرسنل نظامی داشت اما نه کلیه کارگران پشتیبان وی بودند نه اکثر مردم.
کارتر رییس جمهور آمریکا تحلیل بهتری از وضعیت شاه در ایران داشت. وی در کنفراس گوادلوپ گه اواسط دی دی ماه 1357، برگزار شده بود ، گفت : «… شاه دیگر قادر به ماندن و ادامه حکومت نیست. زیرا مردم ایران به هیچ روی خواهان او نیستند».
هر چند با تظاهرات تاریخ ساز تاسوعا و عاشورای حسینی در 19 آذر 57 و سهمگین تر شدن امواج انقلابی مردم خروج شاه از کشور ، در اینده ای نزدیک پیش بینی می شد اما هیچ کس گمان نمی کرد که اولین رییس جمهور اسلامی ایران تنها پس از 18 ماه از ریاستش بر قوه اجرایی از کشور بگریزد.
ابوالحسن بنی صدر که در بهمن ماه 1358 ، به سمت ریاست جمهوری رسید ، در شش ماهه دوم سال 1359 ه ش روش خود را به کلی تغییر داد. بنی صدر پس از رسیدن به قدرت روز به روز از امام و مردم انقلابی که وی با تظاهر به وفاداری به آنها خود را به ریاست جمهوری رسانده بود ، فاصله می گرفت و در مقابل به گروهک هایی که قبلا خود را دشمن سرسخت انها معرفی کرده بود، نزدیک می شد.
وی در مقام رییس جمهوری از هر فرصتی برای تضعیف یاران انقلابی امام و نهادهای مردمی کشور مثل مجلس و سپاه پاسداران استفاده می کرد و برای مقابله با مردم به تقویت گروهک ها می پرداخت. تقابل بنی صدر با اعتقادات مردم به ویژه اصل ولایت فقیه به جایی رسید که پس از توصیه امام خمینی به بنی صدر در مورد طرد گروه های فاسد اطراف خود و تعامل با سایر قوای کشور، در پیامی سراسر از توهین و افترا، به امام خمینی گفت:"شما نمی خواهید قانون اساسی اجرا گردد. در مسائل اساسی کشور طرز عمل شما چنان است که کشور را با نابودی مواجه کرده است."
با بروز نشانه های ضعف بنی صدر با رویارویی با مسائل جنگ، امام خمینی در 20 خرداد 1360 وی را از فرماندهی نیروهای مسلح برکنار کردند. هم زمان با اوج گرفتن مخالفت های مردمی با ریاست جمهوری بنی صدر، مجلس نیز طرح عدم کفات بنی صدر را تصویب کرد و حضرت امام خمینی نیز اول تیر 1360 بنی صدر را از مقام ریاست جمهوری عزل کردند. یاربنی صدر در تخریب نیروهای انقلابی و مبارزه با مردم ، مسعود رجوی رییس گروهک مجاهدین خلق بود. وی درباره نزدیکی با مسعود رجوی گفت :
حکمت این که من با مجاهدین هم پیمان شدم این بود که برای امام خمینی پزشکان متخصص قلب از خارج آوردم ، آنها پس از معاینه کامل از امام به من گفتند ، امام کمتر از سه ماه دیگر زنده می ماند .
من بهترین گروه و متشکل ترین گروه را سازمان مجاهدین یافتم که می توانستم با هم پیمانی با آنها کشور را به دست بگیرم ، ولی نمی دانم چرا معادلات به هم ریخت و خمینی بیش از آنچه پزشکان گفته بودند ، زنده ماند ! "منافقین البته اشتراکات فراوانی با بنی صدر داشتند . " ضدملی " بودن در کنار هجمه های سنگین تبلیغاتی و رسانه ای علیه امام و یاران نزدیک ایشان از جمله اشتراکاتی بود که رجوی و بنی صدر پیش از بیش به هم نزدیک می کرد. ضرب و شتم مردم در 14 اسفند 59 از سوی اعضای سازمان مجاهدین به دستور بنی صدر ، قیام مسلحانه مجاهدین خلق علیه نظام در 30 خرداد 1360 و بمب گذاری در دفتر حزب جمهوری اسلامی و ترور رییس قوه قضاییه از جمله اقدامات ضد ملی، منافقین پیش از فرار مسعود رجوی بود. هنگامی که قیام مورد انتظار بنی صدر و مسعود رجوی (رئیس سازمان مجاهدین خلق) رخ نداد و آنان متوجه شدند پشتوانه مردمی برای حضور در ایران را ندارند، از فرودگاه مهرآباد و با هواپیمایی که بهزاد معزی خلبان شاه هدایت آن را برعهده داشت از ایران گریخته و وارد فرودگاه پاریس شدند.
البته پاریس تنها پایتخت کشور اروپایی نیست که گریختگان از قانون و خشم مردم را در خود پذیرفته است. در جریان فتنه سال گذشته "لندن" نیز میزبان یکی دیگر از چهره های شد که برای فرار از مجازات به این شهر پناه برده است . هر چند علت خروج مهدی هاشمی از ایران" رسیدگی به دفاتر و شعبات دانشگاه آزاد اسلامی در چندین شعب خارج از کشور" عنوان شد اما همانگونه که کسی "خستگی " را علت فرار شاه از ایران نداست ، "پیگیری امور دانشگاه آزاد در خارج کشور" نیز نمی توانست مورد قبول قرار بگیرد. مهدی هاشمی که به گفته برخی مسئولین 36 زونکن پرونده امنیتی و اقتصادی در وزارت اطلاعات دارد پس از به لندن گریخت که چند تن از متهمین در دادگاه متهمان پرونده کودتای مخملی اتهاماتی را علیه او مطرح کردند.
بعدها صدور حکم جلب مهدی هاشمی صحت اتهامات وارده به وی را قوت بیشتری بخشید.
با این حال آنچه که مردم به ویژه در حماسه باشکوه نهم دی ماه در قالب شعارهای خود بر اجرای آن پافشاری کردند محاکمه چهره هایی است که "عزم و ارداه ملی" را نادیده گرفتند و عمود خیمه نظام را نشانه رفته بودند.مهدی هاشمی تن به محاکمه می دهد یا به سرنوشت دیگر گریختگان از وطن دچار می شود؟