بخوان ز روي من آن چيزها كه مي داني....

 

  رهبرا!

 بخوان ز روي من آن چيزها كه مي داني....

پايان اسلامي گرايي و چند پرسش ساده از حاميان مكتب ايران

«آقای مشایی و احمدی‌نژاد می‌گویند دین باید جهانی شود. می‌گویند اسلامگرایی دیگر قابل عرضه نیست. اسلامگرایی؛ یعنی کار طالبان چون آن‌ها اسلامگرا معرفی شدند. کار طالبان در جهان قابل عرضه نیست، این رویکرد موجب انزوای اسلام می‌شود. می‌خواهم بگویم وقتی آقای مشایی می‌گوید جایی برای اسلامگرایی نمانده؛ یعنی جایی برای طالبانیسم نمانده. اما مخالفانش اسم این را گذاشتند پلورالیسم.»1

این بخشی از اظهارات بهمن شریف زاده است که روزنامه شرق آنرا روز چهارشنبه گذشته منتشر کرده است .كليدواژه اين بخش از اظهارات شريف زاده، پایان" اسلامگرایی " است. پايان اسلام گرايي با قرائتی که نزدیکان احمدی نژد از آن دارند برای اولین بار از سوی اسفندیار رحیم مشایی نقل شده است.مشائی آنزمان که ریاست سازمان فرهنگی هنری شهرداری تهران را بر عهده داشته در مراسمي كه فيلم آن در اينترنت نيز منتشر شده است، درباره اسلام گرایی گفت:" دوره اسلامگرایی هم به پایان رسیده است. معنایش این نیست که اسلامگرایی وجود ندارد یا رو به نضج نیست نه، دوره‌اش تمام شده است. وگرنه الآن دوره اسب‌سواری تمام شده اما اسب هست سوارش هم هست. داره دوره ماشین سواری هم تمام می شه اما ماشین هم هست سوارش هم هست. اشتباه برداشت نشه معناش اینه که روند توسعه در دنیا به این سمت میره که – ان الدین عند الله الاسلام هیچ تردیدی نیست- اما روند تحولات این نیست که بشریت مسلمان بشود تا به حقانیت برسد. این دوره رو به پایان است؛ تمام نشده رو به پایان است. بشر سرعتش بالا رفته فهمش تیز شده به یک حقایقی میرسه که اونا لازم نیست از دوره پوسته اسلام طی کند؛ یعنی داره به یک عصاره اصلی میرسه که اون عصاره اصلی یک فهم بزرگی درش اتفاق می افتد که می فهمد که برای آن نظام بسیار بزرگ ..."2

شاید جان کلام مشائی از پایان اسلام گرایی و ضرورت پرداختن به مکتب ایران، آن بخش از اظهاراتش است که می گوید : "روند تحولات این نیست که بشریت مسلمان بشود تا به حقانیت برسد... بشر سرعتش بالا رفته فهمش تیز شده به یک حقایقی میرسه که اونا لازم نیست از دوره پوسته اسلام طی کند"

مشایی معتقد است که که بشر امروزی با توجه به پروپاگاندای جهان غرب و تعریف زشت و زننده ای که از اسلام ارائه می دهد در قبال هر حرف و اندیشه ای که با نام اسلام عرضه شود مقاومت می کند . به قول آنها، بشر امروزی یک مسلمان را در قامت و قالب یکی از افراد طالبان تصور می‌کند. طالبانی که تروریست است، اجازه درس خواندن به دختران نمی دهد و به طور کلی با تمام مظاهر مدرنیته مخالف است. به عقيده مشايي در جهان فعلي مسلمان هست كه به امام زمان اعتقاد ندارد و اسلام گرايي وجود دارد كه از آن نمي توان امام زمان را استخراج نكرد. به همين دليل اسلام گرايي را بايد كنار گذاشت.

مشایی و حامیان وی در حوزه اندیشه و مباحث تئوریک بر این عقیده اند باید از طریق فطرت با مردم جهان ارتباط برقرار کرد. "مردمی که تشنه سنت‌ها و ارزش‌های فرهنگی از این دست هستند."3

مشایی و حامیانش معتقدند که فضایل اخلاقی و ارزشهای اجتماعی مورد پسند هر آدمی است. برای همین، بنا بر عقیده شان می بایست از لفظ اسلام به دلیل آنکه دافعه ای برای پیروان دیگر ادیان دارد، کمتر استفاده و به جای آن ارزشها و مفاهیم اخلاقی محور قرار گیرد و به کار برده شود.چرا که ارزشهای اخلاقی زبان و قومیت نمی شناسد و انسان با هر مذهب و عقیده ای آنرا محترم می شمارد .

احمدی نژاد 17 خرداد ماه در جمع دانشجویان پکن گفت :‌"همه انسان ها از هر قوم و نژادی مهم و محترم هستند. انسان ها باید در زمین در کمال پاکی ، صلح، وفاداری ، کرامت ، رفاه و سلامت زندگی کرده تا طعم شیرین سعادت انسان بودن را به صورت تمام و کمال درک کند." و یا آنجا که احمدی نژاد همه مصلحان بشری از جمله کنفوسیوس و پیامبران الهی را کنار هم قرار می دهد که در زندگی خود دنبال پاکی و دانایی و ... بوده اند .

" همه مصلحان بشری از جمله کنفوسیوس و پیامبران الهی به ویژه پیامبر خاتم (ص) که بزرگترین هدیه خداوند به بشریت است ، همگی انسان ها را به دانایی ، پاکی ، عدالت ، مهرورزی و توحید دعوت کرده اند و این رمز حقیقی انسان و راز جاودانگی اوست." 4

البته تاکید بر پاک بودن فطرت آدمی و تمایل انسان به مباحث فطری برگرفته از آیات قرآن است که مورد تاکید عرفا قرار دارد. از ويژگي هاي که برخی اندیشمندان برای عرفان قائل اند این است که كه با فطرت انسان و اميال فطري او كاملاً هماهنگ و سازگار است؛زيرا اصل و ريشه ي عرفان كه«قرب الهي»است از نهاد و فطرت انسان برمي خيزد.بنابراين،راهي كه ما را به اين هدف مي رساند،برخلاف فطرت انساني نخواهند بود.

مشایی که خود را در قامت یک عارف معرفی کرده و در نزد دوستانش به عنوان کسی که "معارف و مباني معرفتي را عملياتي و اجرايي مي‌كند" 5 زبانزد شده است. در كنار اين تفكر،‌ نظر دیگری درباره لزوم جهانی شدن دارد و آن آلترناتیو اسلام گرایی است. مشایی معتقد است حال كه چهره اسلام و اسلام گرایان با همجمه غرب مخدوش شده است باید یک مکتب و فکر جایگزین به جای آن معرفی شود. البته این فکر جایگزین لزوما به معنای نفی مفاهیم اسلامی نیست بلکه بشر مستصل از امپریالیسم و استکبار، حال آنکه مبانی نظام لیبرال دموکراسی را سعادت بخش نمی داند و نسبت به مفاهیم اسلامی دافعه دارد باید همین مفاهیم را در قالب یک مکتب خالص و بدون زوائد پیدا کند. وی اینجاست که منادی مکتب ايران می شود. اسفندیار رحیم مشایی در مراسم اختتاميه همايش ايرانيان مقيم خارج از كشور، به صراحت به لزوم جایگزینی مکتب ایران به جای مکتب اسلام اشاره می کند."از مكتب اسلام دريافت‌هاي متنوعي وجود دارد و من بر مكتب ايران اصرار دارم برخي‌ها از من خرده مي‌گيرند كه چرا نمي‌گويي مكتب اسلام و مي‌گويي مكتب ايران، از مكتب اسلام دريافت‌هاي متنوعي وجود دارد اما دريافت ما از حقيقت ايران و حقيقت اسلام، مكتب ايران است و ما بايد از اين به بعد مكتب ايران را به دنيا معرفي كنيم."6

نقدی بر دیدگاه عرفانی مشایی

همان طور که گفته شد مشائی به عقيده نزديكانش بر اساس عرفان اسلامی و یا براساس رهیافت شخصی بر "مطابقت با فطرت" تاکید دارد وهمین باعث شده تا وی نتيجه گيري كند "بشر در حال حاضر به یک حقایقی میرسد كه ديگر لازم نيست پوسته اسلام را طی کند." هر چند اصل و ريشه ي حقيقت، «قرب الهي»است و از نهاد و فطرت انسان برمي خيزد و راهي كه ما را به خدا و سعادت می رساند برخلاف فطرت انساني نخواهند بود، اما یک ویژگی اصلی عرفان اسلامی و رهيافت فطري دين، "عدم مخالفت با شريعت" و به طور اخص "سنت و احكام " است.عرفان حقيقي نمي تواند از مسيري حاصل شود و يا به نتيجه اي برسد كه خلاف دين و شريعت و حتي احكام و پوسته دين باشد و اين ويژگي در جاي جاي كتاب و سنت مورد تأكيد قرار گرفته است. در اينجا به برخي از آيات اشاره مي كنيم:

«اِتَبِعُوا ما اُنزِل اليكُم من رَبِّكم و لا تَتَبِعوا من دونِه اولياءَ»7

«آنچه از جانب پروردگارتان براي شما فرو فرستاده شده است را،پيروي كنيد و از اوليا و معبودها[ي ديگر]پيروي نكنيد.»

بر اساس همین آیه است که نمی‌توان کنفوسیوس و دیگر اندیشمنداني که با منبع لایزال الهی در ارتباط نبودند ، با پیامبران و اولياالله در کنار هم قرار داد.

آيه 101 سوره آل عمران، اصولاً هدايت به "صراط مستقيم" و سعادت را در پرتو پيروي از سنت و سيره آن حضرت برشمرده است. يا بر اساس آيه 146 آل عمران ، با پيروي از سنت و سيره نبوي است كه شخص و يا جامعه مي تواند اميدوار باشد كه از گمراهي نجات يافته و در ضلالت به سر نمي برد.

آيه 2 سوره جمعه افزون بر كتاب(قرآن) از مردم خواسته شده تا به پيروي از حكمت و سيره عملي زندگي پيامبر(صلّی ‌الله عليه و آله و سلّم) و سنت وي، خود را از هرگونه ضلالت در زندگي و گمراهي از هدف و مطلوب دور نگه دارند.

مفسران بسياري چون زمخشري و طبرسي و قرطبي براين نكته تاكيد مي كنند كه در كنار آموزه هاي وحياني و فطري، اين سنت و سيره نبوي است كه معيار سنجش حق از باطل و دست يابي به سعادت و رهايي از ضلالت است. به نظر آنان آن چه پيامبران بدان مامور شده اند تا ابلاغ كنند، دو دسته از مسايل و امور است كه يكي به عنوان كتاب از آن ياد شده و آن عبارت از مجموعه اي از آموزه ها و قوانين به شكل مكتوب(نه سنت و قوانين شفاهي) است كه قابل تحريف و تغيير و تبديل كم تري است؛ و دوم مجموعه سيره و روش زيست و زندگي پيامبران از جمله پيامبر(صلّی ‌الله عليه و آله و سلّم) است كه روش عملي را مي آموزد و در آيات قرآني از آن به حكمت ياد شده است.8

سنت نبوی و احكام دين که از سوی برخی پوسته اسلام نامیده می شود، بر اساس ایات قرآن پيروي از آن شرط رسیدن به سعادت خوانده شده است. علاوه بر آيات قرآن در بسياري از روايات نيز بر آن تاكيد شده،به عنوان نمونه،در صلوات شعبانيه آمده است:«اللهُمَّ صلِّ علي مُحمَّدٍ وَ‌آلِ مُحمَّدٍ الفُلكِ الجارِيهِ في اللحَجِ الغامِرهِ يأمَنُ مَن رَكِبَها و يَغرَقُ مَن ترَكها المُتَقَدِّمُ لَهم مارقٌ والمُتأخِرُ عنهُم زاهقٌ واللازِمُ لهُم لاحِقٌ»

«خدايا بر محمد و آل او درود فرست،كشتي روان در گرداب هاي بي پايان كه هركس سوار آن شود در امان است و هركس آن را وانهد غرق گردد.هركه از آن ها پيش افتد از دين جسته و خارج شده باشد و هركه از آن ها عقب افتد نابود است و همراه و ملازم ايشان به حق واصل گردد.» در مسير سعادت اگر كسي مي خواهد به سرگرداني و حيراني و ضلالت و گمراهي گرفتار نشود،بايد كاملاً ملازم و همراه پيامبر و ائمه ي معصومين حركت كند نه يك قدم جلوتر و نه يك گام عقب تر. پس لزوما رهیافت های فطری تنها شرط رسیدن به سعادت نیست. بلکه باید در چارچوب قواعد و دستورات خداوند که همان سنت رسول الله و ائمه معصومین (ع) و برخی از آن به عنوان پوسته دین یاد می کنند به مفاهيم و اعماق دين رسید. آيا صرف اينكه انساني ارزشهاي اخلاقي و انساني را رعايت مي كند ولي به ظواهر و عبادات و تكاليف ديني بي اعتناست مي تواند به سعادت واقعي برسد؟ بي توجهي به احكام دين تفكري است كه دروايش و فرقه اي كه اهل حق خوانده مي شود ، به آن معتقدند. دراويش اعتقاد دارند به حقايق دين دست پيدا كرده اند و ديگر لزومي نمي بينند از پوسته دين بگذرند و به حقايق برسند. سئوال بعد آنکه ، درست است که ذات انسان به مفاهیم اخلافی و ارزشهای اجتماعی روی خوش نشان میدهد اما کدام مرجع می بایست معیار واقعی این مفاهيم را مشخص کند. به عنوان مثال "عدالت" به منزله یک ارزش اجتماعی و یک فضیلت اخلاقی در نزد کارل مارکس به یک معنا و مفهوم است و آنچه که اسلام از عدالت ترسیم کرده چیز دیگری است. تمايل انسان به كدام مفهوم عدالت واقعي تر و سعادت بخش خواهد بود ؟ اگر چارچوب دين وتابلوي دين و اتصال به سرچمشه الهي نباشد آيا تمسك جستن به اين ارزشها سعادت بخش است؟

نقدی بر مکتب ایران

همان گونه که گفته شد با کنار زده شدن مکتب اسلام و اسلام گرایی تحت این بهانه که لفظ "اسلام" دافعه می آورد و "برداشت هاي متفاوتي از آن است" و جایگزینی مکتب ایران به جای آن ، حامیان مشایی می پندارند که می توان اسلام ناب محمدی را در اين قالب به مردم جهان عرضه کرد. البته مشكل ريشه اي در اينجا ، آن است كه مفاهیم عمیق اسلامی در ظرف کلمه مکتب ایران نمی گنجد. به بیان دیگر مفاهیم اسلام از لفظ اسلام جدا نیست، و مکتب ایران در ذات، معرف این مفاهیم نمی تواند باشد. در اسلام ، لازمه توحید و خداپرستی ، اعتقاد به نبوت و امامت است. آیا در مکتب ایران عرضه شده از سوی آقای مشایی توحید و خداپرستی چنین معنی دارد؟

از سوي ديگر آیا در دوره ای که ناسیونالیسم همچنان بر سر بخشی از ملت ها سایه افکنده ، به کارگیری از لفط "مکتب ایران" برای مردمان دیگر کشورها دافعه ندارد؟

والبته به همان دلیل که اسلام گرایی و لفظ اسلام بنابر عقيده مشايي دافعه دارد، آيا مكتب ايران دافعه ندارد. مگر غير از آن است كه به دلیل پروپاگاندای رسانه ای غرب ، ايران و حقيقت ايران نيز برای جعیت کثیری از مردم جهان شناخته شده نیست ويا آنكه تصوير زننده اي از ايران و ايراني در ذهن دارند؟

و سئوال ديگر مگر از مكتب ايران برداشت‌هاي متفاوتي حاصل نمي شود. يك عده آن را مترادف با ملي گرايي گرفته اند ، يك عده عقيده دارند مكتب ايران همان اسلام ناب محمدي است كه به وسيله ايرانيان تبليغ مي شود ، يك عده ديگر مكتب ايران را بيش از آنكه فرهنگي بدانند داراي جنبه هاي سياسي و تبليغاتي مي دانند كه هيچ كام از معاني قبلي را در بر نمي گيرد و ... چه گونه است كه برداشت هاي متفاوت از اسلام گرايي سبب طرد شدن آن مي شود ولي مكتب ايران نيز كه همين شرط را دارد در جايگاه اسلام مي نشيند و بنابر عقيده اطرافيان مشايي قرار است منادي مفاهيم عميق اخلاقي و ارزشهاي اجتماعي باشد.

نكته ديگر درباه جهاني سازي مفاهيم فطري و اخلاقي آن است كه بايد در اين راه بايد به سيره رسول اكرم (ص) و ائمه معصومين (ع) به عنوان بزرگترين مبلغان اين مفاهيم تأسي كرد. همان كساني كه از سوي خداوند الگوي نيكو معرفي شده اند.

خداوند در قرآن كريم يكي از مهم ترين هدفي كه براي تبليغ پيامبر(ص) بيان مي كند، "اسلام" و كساني كه از اسلام روي گرداند را ستمكارترين افراد مي نامد.

"چـه كـسى ستمكارتر است از كسى كه دروغ را بر خدا افتراء ببندد با اينكه به سوى اسلام دعوت مى شود و خدا مردم ستمكار را هدايت نمى كند"9

يا در زماني كه ملاك اسلام و نماد اسلام كاخ سبز دمشق و قصرهاي حكماي عباسي بود امام صادق (ع) بدون عقب نشيني از چارچوب و ظواهر اسلام محتواي اسلام راستين را تبليغ كرد. اسلامي كه بر پايه سنت رسول الله و قرآن بنا نهاده شده بود.

اینکه در موضع انفعال قرار گرفت و به خاطر هجمه رسانه ای غرب از لفظ اسلام عقب نشینی کرد، درست است؟ چه بسا با سنگین تر شدن این هجمه نسبت به برخی از مفاهیم اسلامی، میتوان از ان هم دست كشيد؟

با اين حال نگاهي به سيره و شيوه تبليغي بزرگان دين براي حاكم نمودن اسلام و همچنين رواج اخلاق در جامعه به مثابه زير مجموعه اي از اسلام، نشان از آن دارد كه اين بزرگواران هيچگاه براي استقرار دين از احكام دين چشم نپوشيدند. پايدار ماندن بر مفاهيم اصيل و تبليغ آنچه كه "بايد" باشد نبايد فداي نيات و اهداف ديگري گردد كه شايد در آن خيري هم به چشم بخورد، چه آنكه "خداوند راه را نشان داده است انسان يا شكرگزار خواهد بود و هدايت مي شود يا آنكه كفران نعمت مي كند و در ضلالت خواهد ماند."10

پي نوشت:

1: مصاحبه بهمن شريف زاده با روزنامه شرق 24/3/1391

2: http://www.aparat.com/v/89113bde06950fede1c11c346ea7804612452

3: سخنان احمدی نژاد در دیدار با نخبگان استان همدان16/7/90

4: سخنان احمدي نژاد در جمع دانشجويان دانشگاه پكن 17/3/91

5: بهمن شريف زاده در مصاحبه با روزنامه شرق 24/3/91

6: سخنان رحيم مشايي در مراسم اختتاميه همايش ايرانيان مقيم خارج از كشور 13/5/89

7: سوره اعراف آيه 2

8: http://www.payambar.net/article.asp?id=1689&cat=227

9: سوره صف آيه 7

10: سوره انسان آيه 3

تفسيرهاي متفاوت ايران و 1+5 از NPT/ ماده 4 چه ميگويد؟

 به‌رغم پافشاری ایران بر به رسمیت شناخته شدن غنی‌سازی در همه سطوح و از سوی دیگر تاکید 1+5 بر توقف غنی‌سازی اورانیوم، هر دوطرف تصریح دارند بر اساس مواد قانونی این خواسته را مطرح می‌کنند.

جمهوری ‌اسلامی معتقد است بر اساس مادهNPT4، ایران می‌تواند به منظور بهره‌گیری صلح‌آمیز از انرژی هسته‌ای از حق غنی‌سازی اورانیوم بهره گیرد. در ماده NPT4 آمده است: هیچ‌یک از بند‌های این معاهده به نحوی تفسیر نخواهد شد که به حقوق غیرقابل انکار هریک از اعضای آن به منظور توسعه تحقیقات، تولید و بهره‌برداری از انرژی هسته‌ای جهت اهداف صلح‌جویانه بدون هر نوع تبعیض و منطبق با مواد یک و 2 این معاهده خللی وارد کند. همچنین در ادامه آمده است: همه اعضای این معاهده متعهد می‌شوند تبادل هر چه وسیع‌تر تجهیزات، دانش و اطلاعات فنی را جهت مصارف صلح‌جویانه انرژی هسته‌ای تسهیل کرده و حق شرکت در این مبادلات را دارند.

هرچند در ماده 4، به صورت مشخص بر حق غنی‌سازی اورانیوم اشاره نشده، با این حال واضح است که در مفهوم کلی حق استفاده صلح‌آمیز از انرژی اتمی، حق غنی‌سازی را نیز شامل می‌شود و از لحاظ حقوقی مستثنا کردن این بخش از کل متن پروتکل، اجازه داده نشده است.1+5 نیز رفتارش را مواجهه با موضوع هسته‌ای ایران بر اساس قانون عنوان کرده است. 1+5 پشتوانه قانونی رفتارش را قطعنامه‌های شورای امنیت علیه برنامه هسته‌ای ایران می‌داند که در آنها به صراحت بر عدم غنی‌سازی ایران تاکید شده است.

در واقع آژانس انرژی اتمی که بر اساس NPT مسؤول راستی‌آزمایی فعالیت‌های صلح‌آمیز هسته‌ای کشورهاست، با بهانه تردید در صلح‌آمیز بودن برنامه هسته‌ای ایران، موضوع هسته‌ای جمهوری‌ اسلامی را به شورای امنیت ارجاع داد. شورای امنیت سازمان ملل نیز قطعنامه‌هایی را علیه ایران تصویب کرد که به‌طور مشخص و عینی حق ایران برای فعالیت در عرصه غنی‌سازی اورانیوم را محدود کرد. از نظر 1+5، قطعنامه شورای امنیت از لحاظ حقوقی- بین‌المللی همانند پروتکل الحاقی لازم‌الاجراست و ایران باید آن را به اجرا بگذارد.

جلسه فنی کارشناسان ایران و 1+5 از آنجا می‌تواند مثبت باشد که این مباحث حقوقی و پیچیده که البته کاملا نیاز به کار کارشناسی و فنی دارد، خارج از چارچوب سخت و غیرمنعطف مذاکرات جلیلی ـ اشتون بررسی و چشم‌انداز مذاکرات واقعی‌تر ترسیم شود.

متن كامل اين گزارش را اينجا بخوانيد