سال نو مبارک...

امسال لحظه سال تحویل جنوب بودم.

شاید خیلی ها بهم حسرت بخورن. اتفاقا من هم قبل از سفر به حال یکی از دوستام حسرت خوردم. همکارمم اسمش یکی دو ماه قبل از عید عتبات در اومده بود... یه جوری زمان سفرش رو برنامه ریزی کرد لحظه سال تحویل تو حرم حضرت امیر المونین (ع) باشه. خیلی حسرت خوردم . خیلی گله کردم . به شهدا گفتم ما که ایام عید قراره بیام به زیارتتون ولی زیارت حضرت امیر اونهم لحظه سال تحویل یه مزه دیگه ای داره ؛ به شهدا گفتم فربونتون برم اگر واقعا شهیدید و پیش خدا آبرو دارید یه جور برنامه ریزی کنید من هم لحظه سال تحویل زیر زبونم بمونه.

چند هفته گذشت ... تا اواسط اسفندماه قرار بود سفرمون به جنوب روز دوم فروردین شروع بشه ؛ ولی هماهنگی ها طوری شد که کاروان پایگاه ما می بایست 27 اسفند عازم می شد؛ خوشحال بودم ، خوشحال از این بابت که لحظه سال تحویل حداقل تو یکی از مناطق عملیاتی جنوب هستم ولی همچنان خیال حضور تو حرم حضرت علی (ع) یه چیز دیگه ای بود. طبق برنامه ریزی ها 29 اسفند چند ساعت قبل از سال تحویل منطقه عملیاتی فتح المبین بودیم... چون در قالب یک کاروان رهسپار شده بودیم  و کار دست خودمون نبود طبق همین برنامه ریزی ها موقع سال تحویل اما تو هیچ منطقه عملیاتی نبودیم و باید تو شهر شوش سال جدید رو تحویل می کردیم.

به شهدا گفتم دمتون گرم حالا ما حرف دلمون رو بهتون زدیم گفتیم "دوست داریم تو حرم امیرالمونین باشیم" چرا به شما برخورده و ما رو از مناطق عملیاتی انداختید بیرون؛ بهشون گفتم شما اگر خودتون هم نخواین من خودم رو از شوش می رسونم فتح المبین و لحظه سال تحویل پیش شما می مونم ، با چند تا از بچه های پایگاه قرار گذاشتیم به محل اسکان بر گردیم و بعد از یه استراحت کوتاه دوباره بیایم فتح المبین.

استراحت کوتاه همانا و بیدار شدن نزدیک ساعت دو شب همان. اگر خیلی خوشبینانه می خواستیم خودمون رو به قتح المبین برسونیم حدود ساعت سه و ربع می رسیدیم.

با کلی دلخوری از شهدا با 70 ؛ 80 تا از بچه های پایگاهمون رفتیم به سمت حرم حضرت دانیال(ع) ... همون لحظه اول ورود به حرم چشمم خورد به این حدیث از امیرالمونین علی (ع) که "«من زار اخي دانيال کمن زارني؛ هر کس برادرم دانيال را زيارت کند مرا زيارت کرده است». "

پس از خوندن حدیث، تمام حرف و حدیث ها ، تمام اون دلخوری و در درد دلم با شهدا و خواسته ام از اونها تمام فکرهایی که کرده بودم و بازی که شهدا تو این مدت سر من درآورده بودند و بالا و پایینم کردند همه اومد تو ذهنم.

کلی شرمنده حضرت دانیال شدم . کلی شرمنده شهدا هم. بغض شدیدی تو گلوم بود ولی نمی خواستم گریه کنم. به خاطر اینکه اصلا نمی خواستم تعجب کنم . از شهدا با این مقام ...

***

بهاری که به خون شیعیان بحرین سبزی خود را از دست داده هیچ لطفی نداره " اکنون که جهان مرده است آیا وقت آن نرسیده که مسیحای موعود سر رسد"