این جماعت جاهل!!

یادمه زمان انتخابات مجلس هشتم بود که عده ای از دوم خردادی ها (یاران خاتمی)به منظور جلب نظر مردم برای پیروزی در انتخابات یک لیستی را منتشر کردند که در آن نام 250 نفر از هنرمندان کشورمون درج شده بود. دوستان آقای خاتمی مدعی شده بودند که این ۲۵۰ نفر علی رغم فشار صدا و سیما همگی حمایت خودشان را از لیست یاران خاتمی اعلام کردند حتی در دیداری ( که هیچ وقت عکسی از آن منتشر نشد)  اقای خاتمی و  مسجد جامعی و علیرضا بهشتی با تعدادی از این هنرمندان دیدار کردند و از آنها به خاطر حمایتشان از اصلاح طلبان تشکر.

 البته مثل اغلب اوقات اون جوری که رسانه ها و حامیان خاتمی می گفتند نبود تلویزیون صدای بازیگرانی رو پخش می کرد که خبر حمایت خود را از لیست یاران خاتمی تکذیب میکردند ولی رسانه های دوم خردادی هنوز پافشاری می کردند که نه این طور نیست و صدا و سیما دروغ می گوید.

از نامه گلایه آمیز و تند پرویز پرستویی  به منیژه حکمت (که از گردانندگان این کار بود) می گذرم ولی وقتی صدا و سیما محوطه خالی از نفر مقابل تئاتر شهر رو نشون داد که قرار بود همون ساعت هنرمندان حامی خاتمی در آنجا تجمع کنند دلم به حال این بنده خداها سوخت ولی چرا عاقل کند کاری  که باز آرد پشیمانی.

***

امروز داشتم سایت یاری نیوز رو نگاه می کردم که خبر این سایت رو راجب دیدار محمد خاتمی با تعدادی از خانواده های شهدا رو دیدم . بعد این سایت نامه ای رو منتشر کرد که  در آن برخی از خانواده های معظم شهدا از خاتمی در خواست کرده بودند که در انتخابات شرکت کنه یکی از نام این شهدا خانواده شهید اندرزگو بود که اتفاقا سایت یاری تنها عکسی را که راجب به این دیدار می اندازد همین عکس بود ولی باز آن اتفاق قابل پیش بینی می افتد. پسر شهید اندرزگو درباره دیدار خود با محمد خاتمی می گوید :ما با آقاي خاتمي ديدار داشتيم اما از ايشان خواستيم در انتخابات دهمين دوره رياست جمهوري شركت نكند نه اينكه از حضور وي در اين انتخابات حمايت كنيم.

می گن ادم عاقل دو بار از یک سوراخ گزیده نمی شه ولی انگار اینها ....

پ.ن

هر چند این احتمال وجود داره برخی از خانواده های معظم شهدا حامی اقای خاتمی باشند ولی استفاده دروغین و ابزار گونه از آنها اصلا قابل دفاع نیست به عنوان مثال در رابطه با اون طرز رفتاری که با خانواده شهید بزرگوار باکری داشتند همه ما  پیران و مرشدان صاحبان این رسانه های دوم خردادی را می شناسیم که در فکر به موزه سپردن اندیشه های امام خمینی بودند. همان هایی که در زمان حاکمیت دوم خرداد مطالبی را راجب شهدا می گفتند که زبان از بیان آن شرم دارد ولی انتخابات است و ...

- بر فرض صحت خبر یاری نیوز من نمی فهم حمایت خانواده های شهدا از خاتمی یعنی چه ؟ یعنی تمامی اعضای یک خانواده شهید ( همسر و فرزندان ) از اقای خاتمی حمایت کردند یا تنها یکی از فرزندان شهدای بزرگوار یا پسرعموی آن شهیدان یا پسر پسرخاله یکی از شهدا

- نتیجه انتخابات مجلس هشتم یادم هست که اصلاح طلبان علی رغم این که هر حربه ای رو به کار بردند تا پیروز بشن ولی نتونستند و شکست مفتضحانه ای  خوردند. نتیجه این انتخابات هم معلومه هر حربه ای رو هم به کار ببرند خداوند خیرالماکرین و ان شاء الله مفتضحانه تر شکست می خورند

 

پاراچنار مظلوم تر از همیشه

پاراچنار!
می خواهید بدانید چه بر سر مردم شیعه نشین این منطقه می آید؟ قوم طالبان کمر همت بسته تا شیعیان این منطقه کوچک در غرب پاکستان را پاکسازی قومی کند.
پاراچنار امروز تنهاست! همچنان که حسین(ع) تنهاست. کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا.با ما همراه شوید و به یاری آنها بشتابید. هم اینک شیعیان مظلوم پاراچناری دست یاری تمامی شیعیان را فشرده و از آنها خواهان حمایت هستند.
بشتابید که فردا دیر است...

این مطلب در قسمت معرفی وبلاگ اخبار پاراچنار اومده اخبار رسمی از محاصره بیش از یک ماهه 550هزار شیعه به وسیله نیروهای طالبان خبر می دهند. در برخی از خبرها نیز آمده آب و غذای مناسب به شیعیان این منطقه نمی رسد و جنگده های آمریکایی هم به بهانه سرکوب طالبان مرتب بمب برسرشان می ریزند و تنها در چند روز گذشته بیش از ششصد تن از زنان آنها را طالبان کشته اند و دست بیش از پانصد کودک را هم تاکنون قطع کرده اند ؟

اینان مردان بی گناه قبایل شیعه پاکستان هستند که توسط تروریست های طالبان به شهادت رسیده اند.

یادمه آیت الله صافی چند وقت پیش گفته بود : محاصره پاراچنار بدتر از غزه است و در آنجا ابتدا   دست شيعيان، بعد پا و سرشان را مي‌برند و اين همه جنايت انجام مي‌دهند و از هيچ کس صدايي بلند نمي‌شود ؛ اين چه دنيا و چه جامعه بين‌الملل و چه قانوني است؟

صدا و سیما چرا سکوت می کنه برای من تعجب بر انگیزه و چرا دستگاه دیپلماسی کشور تحرک خاص و حتی غیر خاص هم انجام نمی ده تعجب بر انگیز تر ، چرا دانشجویان ساکت اند و فعالیتی ندارند تعجب اندر تعجب !!!

باید همه تحرکاتی که در مورد محاصره غزه اتفاق افتاد این بار درباره پاراچنار تکرار بشه باید در ابتدا هم خودمان شروع کنیم همان طور که دفاع از غزه را هم خودمان شروع کردیم

بسم الله ...

شهادت روزانه ۳۰ شیعه پاکستانی در پاراچنار

كارگزار علوي و كباب ؟!

برداشت اول : هاشمی :‌من كارگزار حكومت علوي ام

یادمه زمان انتخابات ریاست جمهوری سال 84 که فیلم های تبلیغاتی کاندیداها از تلویزیون پخش می شد هر فیلم انتخاباتی برای من نکات جالبی داشت اما جالب تر از همه البته در نوعی فیلم انتخاباتی اقای هاشمی رفسنجانی بود هنوز هم سی دی شو دارم هر از چندگاهی به بعضی از تیکه های اون نگاه می کنم .

جلسه انتخاباتی با اعضای خانواده ، قدم زدن با نوه کوچک تو حیاط پر از درخت که تا افق انتها داشت ،‌کاسه بزرگ پر از بادوم هندی روی میز خونه و ... ولی یه تصویر از بقیه تصاویر توی ذهنم بیشتر مونده اون هم موقعی که در فیلم تبلیغاتی دوم  ، آقای هاشمی در بین یه تعدادی جوان ( بازیگر ) به عنوان نمایندگان قشرهای مختلف از طبقه جوانان قرار می گیره و به سئوال های مختلف اونها جواب می ده. نوبت می رسه به یکی از این جونها که اتفاقا چهره ی متفاوت تری نسبت به بقیه داشت . این آقا پسر بازیگر از آقای هاشمی رفسنجانی می پرسه " حاج آقا اگر شما زمان امام علی بودید امام علی شما را به عنوان کارگزار خودش انتخاب می کرد؟ " اقای هاشمی رفسنجانی هم کمی فکر می کنه و می گه بله.

 برداشت دوم : امام علي : بر كارگزار من واجب است با ناتوانان برابر باشد

حدود يكي دو سال پيش بودم براي درس روش تحقيق شيوه سياستمداري و حكومتداري حضرت علي رو به عنوان موضوع اصلي انتخاب كرده بودم ايشون توصيه هاي مختلفي داشتند به خصوص در نامه به مالك و محمد حنفيه كارهاي جزيي مملكت داري را اشاره مي كردند اما در بين تمامي اين توصيه ها تاكيد امام به ساده زيستي تو ذهنم مونده . ما روايت هاي زيادي رو درباره ساده زيستي ائمه و به خصوص حضرت علي به عنوان حاكم سرزمين هاي اسلامي داريم نمي خوام به اونها بپردازم ولي يكي از اين توصيه ها و به همراه يكي از داستان ها هميشه تو ذهنم .

توصيه : امام علي (ع) فرمودند : خداوند بر پیشوایان دادگر واجب نمود خود را با مردم ناتوان برابر نهند تا فقیر را به هیجان و طغیان در نیاورد.

داستان هم مربوط ميشه به آخرين شب زندگي با بركت ايشون كه امام علي مهمان دختر بزرگوارشون حضرت ام الكلثوم (س) بودند . حضرت ام الكلثوم موقع شام نان و نمك و شير براي امام علي ميارن همه مي دونيم كه امام چه جوابي به ايشون دادند امام علي (ع) فرمودند تا به حال كجا ديده اي كه علي دو تا خورشت با هم بخورد. ام الكلثوم (س) آمد تا نمك را برداره و امام شير رو كه غذاي مطلوب تري است نوش جان كنند اما امام عليه السلام نمك رو گرفت و شير و پس زد و آن شب كمي نان خشك با نمك خورد.

برداشت سوم :‌هاشمي :‌ چيپس و پنير نه كباب آري

ديروز داشتم به رسانه هاي مختلف مثل هميشه نگاه مي كردم كه چشم خورد به اين خبر .

فاطمه هاشمی درباره برخی خصوصیات شخصی آیت الله هاشمی توضیحاتی ارائه داد.

به گزارش «فردا» فاطمه هاشمی دختر آیت الله هاشمی رفسنجانی که در بخش دخترانه برنامه سیمای خانواده شرکت کرده بود ضمن بیان خاطراتی از دوران انقلاب به بیان برخی مسائل خانوادگی پرداخت.

فاطمه هاشمی در بخشی از این برنامه در پاسخ به اینکه پدر چه غذایی دوست دارد با بیان اینکه آقای هاشمی غذای کباب را دوست دارد گفت: البته ایشان هر نوع غذایی که برایشان آماده شود دوست دارند.

وی در ادامه به خاطره ای از ایشان اشاره کرد و گفت: روزی برای ایشان غذای جدید چیپس و پنیر آماده کرده بودم. ایشان آن را میل کردند اما بعد از صرف آن در پاسخ به سوال من که آیا باز هم از این نوع غذا برایشان درست کنم گفتند: نه همین یکبار بس بود!


برداشت چهارم : آبگوشت بدون گوشت غذاي لذيذي است البته تا مرز مردن

سه چهار سال پيش بود كه فيلم فقر و فحشا را ديدم . نمي خوام بگم چه حس و حالي پيدا كردم ولي يه صحنه خيلي بيشتر از قيه صحنه ها اذيتم كرد. اون هم موقعي بود كه يك معلم معارف ميره قصابي تا گوشت بخره . آقاي قصاب با چاقوي بي نهايت تيزش داشت گوشت ها را تكه تكه مي كرد اين خانوم مياد و 300 ،‌400 تومان پول مي ذاره رو ترازوي قصاب و مي گه به اندازه همين قدر پول به هم گوشت بديد وقتي قصاب مي گه با اين پول نمي شه گوشتي داد خانومه مي گه بچه هاي من چند هفته است كه گوشت نخوردند هر كاري كه مي خواي با من بكن ولي در عوض ان قدر  گوشت بهم بده

برداشت پنجم ...

.

.

.؟؟

 ...

مانيفست عدالخواهي

وقتي نامه طلبه سيرجاني رو خوندم و تصميم گرفتم اون رو تو وبلاگ بذارم گفتم اول درباره مفهوم عدالت و عدالت طلبي و وضع موجود و ... يه چيزايي بنويسم اما چي بگم ؟ واقعا نمي دونم چي بگم فقط مي تونم بگم اين نامه ها مانيفست عدالتخواهي ه.

باسمه تعالی
فریاد عدالت 8
قال مولانا امیرالمومنین علیه السلام:
" کونوا لظالم خصما و للمظلوم عونا"  ( مخالف ظالم و یاری کننده مظلوم باشید)
" اگر همه عاشورایی شویم زمینه برای ظهور ولی مطلق حق فراهم می گردد." مقام معظم رهبری حضرت آیت الله خامنه ای حفظه الله تعالی.
... و بالاخره هشتمین فریاد را در حالی سر می دهم که در زندان اوین تهران و محکوم به دو سال حبس می‌باشم، به اتهام تشویش اذهان عمومی( و به قول بعضی دوستان: تشویش اذهان خصوصی) و تاکنون پنج ماه از آن گذشته است.
مخاطب بنده در این نامه، مسئولین محترم و همه عدالتخواهان و حق طلبان کشور می باشند.
آنچه تا کنون در باب ماجرای زمین خواری سیرجان اتفاق افتاده، خلاصه‌‌اش از این قرار است:
در اواخر سال 1384 بدنبال اعتراضات دو نفر از جانبازان محترم و فداکار سیرجانی، متوجه شدم صدها هکتار از زمین های سیرجان توسط برخی اصحاب قدرت و ثروت ظرف 15 سال گذشته به ناحق تصرف شده است و عزمی برای برخورد با آنها وجود ندارد.( آمار رسمی آن تاکنون 2500 هکتار اعلام شده است . یعنی 25 میلیون متر مربع، یعنی 250 هزار قطعه زمین 100 متری، یعنی بیش از کل جمعیت مردم سیرجان.)
پس از آن، پیگیری ما نیز به منظور انجام یک وظیفه دینی و انقلابی و به قصد مبارزه با یکی از مصادیق ظلم و فساد شروع شد. ابتدا با بسیاری از مسئولین گفت وگو کردیم که به نمونه‌هایی از آن اشاره می شود:
1-    امام جمعه سابق سیرجان که هم اکنون امام جمعه کرمانشاه و نماینده ولی فقیه در آن استان می باشند، در جواب ما گفتند: " زمین خواران سیرجان را گنجشک‌های آسمان هم می شناسند اما..."
2-    معاون دادستان کرمان – جناب آقای دوستعلی- در جلسه ای که حدود یک ساعت به همراه تعدادی از جوانان سیرجانی در خدمتش بودیم( تابستان 85) دلسوزانه و صادقانه صحبت هایی در باب مشکل بودن اینگونه اقدامات و قدرتمند بودن مفسدان اقتصادی و خطرات و تبعات اجتماعی مقابله با آنها به ما فرمودند و گویا از او هم کاری ساخته نبود.
3-     وزیر اطلاعات – جناب آقای محسنی اژه ای- را در سالن دادستانی کل کشور ملاقات کردیم ( بهار 85) و موضوع زمین خواری های سیرجان را به اطلاع او رساندیم. ابتدا به شوخی گفتند: " این موضوع چه ربطی به ما دارد؟" و بعد که توضیحات بیشتری دادیم گفتند: " اسامی آنها را اعلام کنید تا پدرشان را در آوریم." در آن زمان با تعدادی از جوانان سیرجانی به تهران رفته بودیم و طوماری از طرف مردم سیرجان را  با خود داشتیم که خواستار رسیدگی به این موضوع شده بود اما در آن طومار نام هیچ شخصی یا زمینی برده نشده بود، بعد ها که در طومارهای بعدی برخی از زمین های تصرف شده را نام بردیم با ما برخورد شد و ما را به زندان انداختند. چون آن زمین ها متعلق به بعضی از مسئولین قدرتمند سیرجانی بود و تا کنون نگذاشته اند فریاد ما به آقای وزیر برسد تا ببینیم می تواند پدر زمین خواران را درآورد یا خیر؟( هر چند می دانیم فریادمان به او رسیده است و الا اگر معتقد باشیم به او نرسیده به شان اطلاعاتی بودن او و وزارتش اهانت کرده ایم. اما اینکه چرا کاری نمی کند را نمی دانیم.)
4-     رئیس سابق سازمان بازرسی کل کشور- جناب آقای نیازی- را یک بار در مدرسه فیضیه قم و یک بار در دفترشان در تهران ملاقات کرده و درباب علل برخورد نکردن مسئولین با زمین خواران سیرجان با ایشان گفت و گو کردیم، اما هیچ نتیجه ای نگرفتیم.
5-    رئیس سابق بازرسی ویژه ریاست جمهوری – جناب آقای حاج داود احمدی نژاد- را به همراه تعدای از جوانان سیرجان در دفترشان در نهاد ریاست جمهوری ملاقات کرده (اوائل سال 85) و اخبار مربوط به سیرجان و طومار شکایت مردم از زمین خواران را به ایشان ارائه دادیم.
در جریان همان دیدارها بود که به ما پیشنهاد داده شد طومار دیگری تهیه و در آن از برخی زمین های تصرف شده یا بعضی زمین خواران اسم ببریم و مردم سیرجان آنرا امضا کنند تا قابل پیگیری باشد، پس از بازگشت از تهران به سیرجان در جریان تهیه طومار دوم که در آن تعدادی از زمین ها به عنوان نمونه اسم برده شده بود، برای بنده توسط برخی مسئولین سیرجان پرونده سازی و بر سر همان ماجرا مرا به سه ماه و یک روز زندان قطعی محکوم کردند تا کسی جرات اعتراض ومقابله با آن ها را در خود احساس نکند. قابل توجه اینکه در آن ماجرا بنده به جرم" نشر اکاذیب" محاکمه و محکوم نشدم چراکه می‌دانستند ادعاهای ما قابل اثبات است. بلکه اتهامی که به بنده زدند بیشتر به یک طنز شبیه بود وآن اینکه مرا متهم کردند به اینکه اسم مردم را نوشته ام تا به آنها زمین واگذار کنم و می گفتند این کار دخالت در کار اداره مسکن و شهرسازی است و حال آنکه ما اسم مردم را برای شکایت از زمین خواران و درخواست از مسئولین کشور جهت رسیدگی به این موضوع می نوشتیم و بطلان این اتهام و مسخره بودن آن آنقدر واضح بود که حتی خود پرونده سازان نیز از ابراز آن شرم داشته و دارند. رئیس اداره مسکن و شهرسازی سیرجان که ظاهرا شاکی بنده در آن پرونده بود در همان روز محاکمه با شرمندگی به بنده می گفت:" من هیچ شکایتی از شما ندارم، به من گفته اند از تو شکایت کنم."
6-    جالب تر از همه اینکه نماینده سابق طلاب و روحانیون سیرجانی مقیم قم که همواره مانع حمایت طلاب و روحانیون سیرجانی از بنده شده و می شود، می گفت: " اگر شما فلان زمین را که متعلق به فلان  اشخاص( برخی از مسئولین قدرتمند سیرجان) می باشد، اسم نبرده بودید ما هم از شما حمایت می کردیم!!  "بهانه اش این بود که تضعیف این آقایان، تضعیف نظام و انقلاب است!!" همان بهانه همیشگی و مانع بزرگ اجرای "عدالت" در جمهوری اسلامی که به اعتقاد ما آوردن اینگونه توجیهات یا به خاطر ضعف ایمان وحماقت است ویا به خاطر خباثت و هم کاسه بودن با غارتگران.
...  و خلاصه اینکه با بسیاری از مسئولینی که امکان دیدارشان وجود داشت گفت و گو شد و همچنین طوماری از شکایات مردم سیرجان به همراه برخی اسناد و مدارک، به مراکز دیگری از جمله دفتر مقام معظم رهبری، دادستانی کل کشور، بازرسی کل کشور، وزارت دادگستری و... ارائه گردید و هر راهی که امکان داشت و به ذهن می آمد پیموده شد.( قابل ذکر است تمامی موارد فوق به صورت حضوری و به همراه تعدادی از جوانان مساجد سیرجان انجام می شد به طوری که چندین نوبت از سیرجان به تهران رفته و با همه سختی‌ها و مشکلاتی که برای ما وجود داشت جهت پیگیری این موضوع و رساندن اعتراض و شکایت مردم سیرجان به گوش مسئولین کشور و جواب گرفتن از آن ها، چندین روز در تهران می ماندیم وشب ها را در حرم حضرت عبدالعظیم علیه السلام می گذراندیم.)
در حالیکه توقع و امید داشتیم با این اطلاع رسانی ها، برخی از زمین خواران بزرگ سیرجان محاکمه و مجازات شوند تا درس عبرتی باشد برای سایر مفسدان اقتصادی. متاسفانه مسئولین با برخوردی که اصلا انتظارش را نداشتیم ما در مسیر دیگری قرار دادند. بجای اینکه زمین خواران را مجازات کنند با ما برخورد کردند تا درس عبرتی باشد برای سایر عدالت خواهان.
آری تا کنون هیچ زمین خواری در سیرجان محاکمه نشده است و کسانی که سال گذشته به عنوان زمین خواران سیرجانی محاکمه و به  ده سال حبس محکوم و اسامی آنها از رسانه ها اعلام شد ( به منظور جواب دادن به افکار عمومی) در واقع قربانیان این ماجرایند. چراکه اتهام آنها فقط 500 مترمریع زمین خواری می باشد (مقایسه کنید با 25 میلیون متر مربع) و این خود ظلمی دیگر است که ماجرای خاص خودش را دارد و باید پیگیری شود.
مجموع این قضایا ما را بر آن داشت و مجبور کرد تا به منظور رساندن فریاد مظلومیت خود و مردم سیرجان به گوش مسئولین کشور، به گونه ای موثرتر عمل کنیم ولی گویا "آنچه البته به جایی نرسد فریاد است." طرح ما این بود که از سیرجان تا تهران با پای پیاده برویم(بیش از هزار کیلومتر) تا شاید گوش شنوایی پیدا شود و به تقاضای ما اعتنا کند( تقاضای ما رسیدگی به موضوع سیرجان توسط مسئولین تهران بود چراکه به این  نتیجه رسیده بودیم که اگر این موضوع در محدوده استان کرمان بماند، به حق و عدل عمل نخواهد شد و گذشت زمان نیز آنرا ثابت کرد) اما متاسفانه این بار نیز مسئولین قضایی کشور بجای حل مسئله و جواب منطقی به سئوالات ونگرانی های دلسوزانه و به حق ما، به زور متوسل شده و پس از 33 روز پیاده روی و پیموده شدن حدود 400 کیلومتر از این مسیر، ما را متوقف و محاکمه و به 2 سال حبس قطعی محکوم کردند.( گویا دادسرای ویژه روحانیت معتقد است طلاب و روحانیون- علمای دین-  فقط باید درسشان را بخوانند و کاری به کار مسئولین – اهل قدرت و سیاست- نداشته باشند و " امر به معروف و نهی ازمنکر" و مقوله هایی همچون" عدالتخواهی" و " مبارزه با ظلم  وفساد" فقط برای درس و بحث و حرف و شعار و سخنرانی است.)
درد ما اینست که تا امروز که حدود سه سال از آغاز این ماجرا می گذرد هیچ مسئولی از مسئولین کشوری نیامده است ببیند حرف ما در این رابطه چیست؟ و جز دستگیری و محاکمه و زندان جوابی به ما داده نشده است. آنهایی که هم قبلا ما به خدمتشان رسیده ایم پیگیری نکرده اند ویا اگر کرده اند یکطرفه بوده و نتیجه‌اش جز قربانی شدن همان چهار کارمند ساده اداره مسکن و شهرسازی سیرجان که به اتهام 500 متری زمین اهدایی از طرف رئیس اداره شان به ده سال حبس محکوم شده اند نیست. ( جالب است، رئیس اداره را یک بار هم به دادگاه نکشاندند که چرا داده است، کارمندان بیچاره را محاکمه و مجازات کردند که چرا گرفته‌اند، ضمن اینکه این پرونده اصلا قابل مقایسه با پروند ه های دیگر نیست.)
این خلاصه ای بود از ماجرای زمین خواری در سیرجان که البته حرف های ناگفته و پشت پرده و اتفاقات تلخ و شیرین فراوانی دارد که در جای خودش باید گفته شود، اما اصل مطلب و هدف از نوشتن این نامه اینست که بنده به عنوان یک از فرزندان این انقلاب وبه عنوان کوچکترین سرباز ولایت و کسی که تمام این فعالیت‌ها را به قصد عمل به تکلیف الهی و خدمت به اسلام و انقلاب انجام داده است، از همین طریق و از همین مکان( زندان اوین) از همه مسئولین نظام مقدس جمهوری اسلامی واز همه‌ی عدالتخواهان و حق‌طلبان کشور یاری می طلبم(البته نه به خاطر خودم بلکه برای به نتیجه رسیدن اصل موضوع و به خاطر نجات سایر قربانیان این ماجرا) و پیشنهاد می کنم این مسئله را بررسی نموده واگر آنچه بنده تاکنون ادعا کرده‌ام خلاف واقع بود آن را اعلام کرده و از من حمایت نکنند اما اگر واقیعت داشت در آن صورت سوال بنده اینست که چرا کسی به این موضوع رسیدگی نمی کند و به فریاد دادخواهی ما پاسخ نمی دهد؟ چه بهانه ای وجود دارد که جلوی ظلمی آشکار گرفته نمی شود؟ (الملک یبقی مع الکفر ولا یبقی مع الظلم) و چرا باید عده ای مظلومانه قربانی منافع و زیاده خواهی عده ای دیگر شوند؟ چرا باید سکوت کرد؟
لازم به توضیح است که سیرجان و زمین های سیرجان و یا هر کجای دیگر برای ما اهمیت و ارزشی ندارد بلکه آنچه در نظر ما مهم است و موضوعیت دارد " عدالتخواهی" و " مبارزه با ظلم و فساد است که آن را بزرگترین خدمت به اسلام و انقلاب و مردم و زمینه سازی برای ظهور امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف می دانیم والا هیچ کس خودش را به خاطر دنیا به این مهلکه ها نمی اندازد و ما به مسئله زمین خواری در سیرجان و مسائل بعدی آن (از جمله زندانی شدن عده ای بی دفاع) به عنوان مصداقی بارز و نمونه‌ای آشکار از ظلم و بی عدالتی نگاه می‌کنیم که قابل تحمل واغماض نیست و یقین داریم اگر به  فضل و اراده الهی و همت و تلاش عدالت خواهان وهمه وجدان های بیدار به هدف و نتیجه مطلوبی برسد برکات و نتایج آن منحصر و محدود به همین  یک مورد نخواهد ماند. ان شاء الله و من الله توفیق.
در پایان، پیام کوتاهی را که پس از دستگیری، قصد داشتم از داخل بازداشتگاه انفرادی شیراز که 55 روز را در آنجا گذراندم، خطاب به مسئولین قضایی کشور بفرستم ولی از آنجا نتوانستم، می آورم بلکه از این طریق به گوش آنها برسد: " آقای هاشمی شاهرودی ریاست محترم قوه قضائیه و آقای سلیمی ریاست محترم دادسرای ویژه روحانیت، برخورد شما  با یکی از فرزندان انقلاب که به قصد دادخواهی به سوی شما می آمد در شأن نظام مقدس جمهوری اسلامی و مسئولین مومن وعدالتخواه آن نبود و من از نوع برخورد شما در این مسئله فهمیدم که چرا برخی از آقایان چنین با خیال راحت به حیف و میل اموال عمومی می پردازند(به خاطر اینکه بجای " شمشیر عدالت" " چتر حمایت" را بالای سر خود می بینند) و البته شما هم بدانید که ما فرزندان خمینی کبیر و نسل عاشورایی این انقلاب از آرمان شهیدان کوتاه نخواهیم آمد و هرگز پا بر روی خون مقدس آنان نخواهیم گذاشت و پشت سر رهبر عزیزمان تا آخرین حد توان در مقابل ظلم و فساد و تبعیض خواهیم ایستاد. ان شاء الله"
و همچنین از همین جا به همه دوستان و عدالتخواهان اعلام می کنم بنده همچنان امیدوارم و مصمم هستم و از ادامه دادن این راه نورانی که آن را آگاهانه انتخاب کرده‌ام پشیمان و ناامید نیستم چرا که اعتقاد دارم خون شهیدانی که پای این انقلاب الهی ریخته شده است امروز در رگ های جوانانی که خود را مدیون انقلاب و شهدا و امام و رهبری می‌دانند جاریست و هرگز نخواهند گذاشت آرمان های این انقلاب که یکی از مهمترین آنها " عدالت" است قربانی منافع و مطامع عده ای نااهل و نامحرم و زیاده‌خواه گردد و بدانید که کار ما اگر برای خدا باشد یقینا بی نتیجه و بدون برکت و دور از نظر مولایمان صاحب الزمان ارواحنا فداه نخواهد بود. ان شاء الله.
ضمنا بد نیست به خاطر جلوگیری از سوء استفاده دشمنان، نظرم را درباره دادسرای ویژه روحانیت در همین جا اعلان کنم وآن اینکه به نظر حقیر وجود دادسرای ویژه روحانیت یک ضرورت است و باید باشد وبنده در حالیکه به ناحق به دو سال حبس توسط آن دادسرا محکوم شده ام از درون زندان حمایت خودم را نسبت به اصل آن اعلام می کنم و با کسانی که معتقدند باید دادسرای ویژه روحانیت منحل و یا تضعیف شود مخالفم اما در عین حال معتقدم باید رفتار و عملکرد این دادسرا در برخی موارد اصلاح شود از طرفی باید با بعضی گردن کلفتهای مملکت که ظلمهای بزرگی درحق مردم و انقلاب مرتکب شده و می شوند بدون ملاحظه و با قاطعیت برخورد کند که نمی کند واز طرفی باید با بسیاری از طلبه ها و روحانیون عدالتخواه وحق طلب با تواضع و عادلانه رفتار کند و در مقابل حرف حق آنان با تمام قدرت و قوت و ابهتی که به برکت خون شهدا دارد، زانو بزند وتسلیم حق باشد نه اینکه چون قدرت دارد پس حق دارد زور بگوید، قضات و همه مسئولین باید رفتار آقا امیرالمومنین علیه السلام را الگوی خود قرار دهند که در اوج قدرت نسبت به حرف حق خاضع و تسلیم بود هر چند در طرف مقابلش یک کافر و یا یک کودک قرار داشت.
و اما حرف آخر وهمیشگی ما اینکه:
دشمنان اسلام و انقلاب  و منافقین داخل و خارج نیز بدانند که بحث ما یک بحث داخلی و خانوادگی است وهیچ ربطی به آنها ندارد و از نظر ما بدترین مسئول در جمهوری اسلامی بر همه آنها شرف دارد.
5/10/87  تهران زندان اوین بند 325
کوچکترین سرباز انقلاب : علیرضا جهانشاهی

سایت وطن امروز راه افتاد!

بالاخره وب سایت روزنامه وطن امروز راه افتاد دوستانی که تو کامنت هاشون درباره آدرس اینترنتی وطن امروز از من می پرسیدند به علاوه دوستانی که مشتاق هستند مطالب این روزنامه رو از طریق کامپیوترشون مطالعه کنند می تونند از این به بعد به این آدرس سر بزنند.

http://www.vatanemrooz.ir

وطن امروز