میرحسین و گزاره های عقب نشینی

در حالی برخی شخصیت‌های سیاسی و رسانه‌های خبری وابسته به آنان در تلاشند موضوع وحدت ملی را بار دیگر در فضای سیاسی کشور مطرح کنند که میرحسین موسوی با گذشت بیش از 130 روز از برگزاری انتخابات هیچ یک از مدارک و مستندات ادعای خود مبنی بر وقوع تقلب در انتخابات را ارائه نکرده است.

البته این در شرایطی است که از 2 ماه پیش بتدریج واژه تقلب از ادبیات سیاسی میرحسین موسوی حذف شد تا وی بر خلاف گفته خود در بیانیه‌های ابتدایی‌اش، که در آن به ادامه اعتراضات تا «ابطال نتایج آرا» و «ارائه راهکاری برای جلوگیری از تکرار تقلب در انتخابات» تاکید می‌کرد، به «انتقاد از طرفداران خود» به دلیل سر دادن شعارهای انحرافی بپردازد. انتقاد موسوی از حامیانش به دیدار هفته گذشته وی از تحریریه روزنامه توقیف شده «کلمه سبز» بازمی‌گردد که موسوی در این دیدار با ابراز نارضایتی از شعارهای ساختارشکنانه هواداران جریان سبز شعارهای «جمهوری ایرانی»، «نه غزه، نه لبنان، جانم فدای ایران» و... را به نفع خود و «متناسب با ظرفیت کشور» ندانست و گفت که «شعارهای افراطی ناشی از عصبانیت است».

تغییر رویکرد موسوی که با انتقاد از طرفدارانش به نقطه اوج خود نزدیک می‌شد به آن میزان محسوس بود که نوری‌زاده، از عناصر فعال ضدانقلاب و از حامیان اصلی میرحسین موسوی و مهدی کروبی اعلام کرد: «کروبی و موسوی در برهه‌ای از تاریخ مبارزات ملت ایران نقشی پیدا کرده‌اند که هنوز ادامه دارد ولی دلیلی ندارد که این نقش 2 ماه دیگر هم ادامه داشته باشد چرا که جنبش‌ها هم شعارهایشان را خلق می‌کنند و هم رهبرانشان را. اگر آنها توانستند ما را به این نقطه برسانند ما پس از انتخابات آزاد می‌توانیم یک گام به سوی هدف نهایی یعنی براندازی جمهوری اسلامی و سرنگونی حکومت متکی به دین، جلوتر برویم».هر چند تغییر رویکرد میرحسین موسوی به مذاق هواداران افراطی‌اش خوش نیامده اما به نظر می‌رسد این تغییر با طرح‌های موسوم به وحدت ملی رابطه مستقیم دارد؛ طرح‌هایی که گفته می‌شود حجت‌الاسلام هاشمی رفسنجانی نخستین منادی آن به حساب می‌آید.

رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام در روز اول اجلاسیه ششم مجلس خبرگان از پشت تریبون‌های مجلس قدیم طرح خود موسوم به «برون‌رفت از وضع فعلی» را مطرح کرد که البته تاکنون هیچ جزئیاتی از آن منتشر نشده است. پس از آن بود که تمام توجه فضای سیاسی کشور به این طرح معطوف شد که البته با واکنش صریح برخی مراجع و علما مبنی بر اینکه «نمی‌توان با مخالفان رهبری وحدت کرد» و «چطور می‌شود با کسانی که اصرار دارند راه سارکوزی و اوباما را بروند، هم‌پیمان شد» مواجه شد. این دو نقل‌قول از سوی آیت‌الله نوری‌همدانی در واکنش به طرح‌های موسوی به وحدت ملی بیان شد.

هر چند رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام نقش خود در اینگونه طرح‌ها را تکذیب می‌کند اما رسانه‌های خبری و چهره‌های سیاسی هر 2 جناح معتقدند هاشمی رفسنجانی حامی و طراح اصلی چنین ایده‌هایی است. گفتنی است اثرگذاری طرح موسوم به وحدت ملی در ادبیات سیاسی سران جریان معترض را نمی‌توان به دیدار موسوی در 30 مهرماه با برخی از حامیانش خلاصه کرد به گونه‌ای که وی پیش از آن در بیانیه‌ای به مناسبت شهادت برخی از هموطنان در حادثه سیستان و بلوچستان «وحدت» را ودیعه‌ای بزرگ دانست که همگان در زمینه حراست از آن در برابر نسل‌های آینده مسؤولیت دارند.

حتی سیدمحمد خاتمی نیز در بیانیه‌ای به همین منظور همانند میرحسین موسوی به صورتی تأمل‌برانگیز بر موضوع وحدت تاکید کرد.

لحن جدید میرحسین موسوی به عنوان سیگنال مثبت وی به طراحان ایده وحدت ملی تعبیر می‌شود.

شاید به همین دلیل است که حامیان سران جریان معترض این روزها برای مثبت نشان دادن چنین طرح‌هایی جملاتی به زبان می‌آورند که حداقل با بیانیه‌های موسوی در هفته‌های اولیه پس از انتخابات تفاوت بسیار دارد.

در این راستا مصطفی کواکبیان، عضو جنجالی فراکسیون اقلیت مجلس شورای اسلامی معتقد است: در حال حاضر باید همه جناح‌ها، فعالان سیاسی و گروه‌ها بگویند که انتخابات تمام شده است چرا که ما در حال حاضر بر اساس اتمام انتخابات برای کشور برنامه‌ریزی می‌کنیم.

قائم‌مقام حزب اعتماد ملی نیز که روز گذشته در این‌باره با ایسنا گفت‌وگو کرد با اشاره به «تندروی‌های صورت گرفته در اوایل پیروزی انقلاب» عدم قبول طرح‌های موسوم به وحدت ملی در شرایط فعلی را نیز نوعی تندروی و افراطی‌گری خواند و اظهار کرد: بینش و عقیده‌ای است که می‌گوید همیشه باید در کشور ما تنش و درگیری باشد و اصولگرایان و اصلاح‌طلبان به هیچ‌وجه نباید کنار هم قرار بگیرند و مسائل خود را حل کنند. این تندروها گاهی تعابیر عجیبی دارند نظیر اینکه می‌گویند ما با خودی‌ها [افرادی از جریان خودشان] وحدت می‌کنیم و با بیگانه‌ها وحدت نمی‌کنیم.

رسول منتجب‌نیا افزود: متاسفانه اندیشه افراطی‌گری همچنان در جامعه ما وجود دارد و همین اندیشه مانع وحدت ملی و انسجام است. امروز می‌بینیم که اگر برخی بزرگان برای پادرمیانی حاضر می‌شوند، همین تندروها آنها را تخریب و متهم به سازش می‌کنند و می‌گویند شما از اغتشاشگران حمایت می‌کنید. هر چند حامیان سران معترضان معتقدند چنین طرح‌هایی برای آرامش بخشی به جامعه مطرح شده است ـ نه برای مسامحه در برخورد با موسوی و کروبی ـ اما سخن صفارهرندی خطاب به طرفداران موسوی در دانشگاه تهران نشان می‌دهد که نگاه دیگری نیز در جامعه وجود دارد که با تاکید بر عقب‌نشینی موسوی، معتقد است چنین ایده‌هایی برای فضاسازی به منظور عدم برخورد قاطع با سران آشوب مطرح می‌شود.

صفارهرندی در سخنرانی خود در تالار شهید چمران خطاب به طرفداران موسوی که با سر دادن برخی شعارها ادعای تقلب در انتخابات را مطرح می‌کردند، گفت: میرحسین موسوی و برخی از حامیان او به دنبال راه‌حلی هستند که از وضع موجود خارج شوند، چرا شما می‌خواهید دوباره بازی او را خراب کنید؟

 

نجوایی با سردار نورعلی شوشتری

در این روزگار آزگار، چه خوب شد رفتی سردار. این دنیا، این زندان تنگ، جای مناسبی برای آرزوهای قشنگ تو نبود. خوب شد شهید شدی. این شهادت فقط تبریک می‌خواهد. تسلیت لازم نیست. ما هم خوشحالیم که رفتی. لیاقت ما همین سرداران وحدت ملی‌اند. 100 سال هم برای تحقق این وحدت کذایی تلاش کنند، عمراً یک شهید بدهند. با اینها باشد میان خدا و شیطان هم راهی به وحدت باز می‌کنند، احمدی‌نژاد و موسوی که جای خود دارد!

سردار! روزنامه‌های طرفدار نامزدهای معترض بالاخره یک بار هم عکس تو را در صفحه اول کار کردند. همین که خیال‌شان از بابت شهادت تو راحت شد، تیتر یک شدی! سردار! این جماعت با مرده شما بیشتر صفا می‌کنند. کافی است سردار، در خون خود شناور شوی، آن وقت برای حضرات، عزیز می‌شوی. مگر ندیدی که تا وقتی زنده بودی، به تو می‌گفتند: «سرباز وحشی قوم آتیلا»؟ مگر به تو نگفتند که در جنگ با عراق، «برادرکشی» کردی؟ مگر به تو نگفتند خشونت‌طلب؟ داشتی از ولایت دفاع می‌کردی، همین‌ها برایت مقاله نوشتند که حق دخالت در سیاست نداری. عجبا! همت و باکری را هم به رخت کشیدند و گفتند: «بسیجی واقعی، همت و باکری». تقصیر خودت بود سردار. سال 62 شهید شده بودی، تو هم بسیجی واقعی بودی. سال 65 در کربلای 5 به شهادت می‌رسیدی، دیگر این همه زخم زبان نمی‌شنیدی. تقصیر خودت بود سردار! می‌خواستی بعد از جنگ، زیادی زنده نمانی! با این حال جلوی ضرر را از خوب جایی گرفتی. ماهی شهادت را هر وقت از آب گل‌آلود دنیا بگیری، زنده است و تو ای سردار، از خوب جایی جلوی ضرر را گرفتی. اگر بحرانی بر فرض باشد، بهترین راه برون‌رفت از بحران، شهادت است. از وحدت ملی و کمیته ملی کاری ساخته نیست. از این کنده‌های فانتزی دودی برای ملت بلند نمی‌شود. کاری اگر براید، از سرخی خون تو است. منادیان وحدت دروغین، خون‌شان البته رنگین‌تر از آن است که بر زمین ریخته شود. جان شیرین جان ایشان است. نمی‌بینی که دودستی به دنیا چسبیده‌اند. همسنگر دیروز تو بوده‌اند ولی سنگر عوض کرده‌اند و هنوز انتخابات برگزار نشده، خود را نامزد قدرت کرده‌اند. تو اما کاندیدای شهادت بودی. نه از زخم ترسیدی و نه از زخم‌زبان. تن رها کرده بودی که پیرهن نخواهی.

سردار! آخرین باری که دیدمت، زمستان 2 سال پیش بود. جمعی از همین فتنه‌گران امروزی، شایعه کرده بودند که رهبری کسالت دارد. خوب یادم هست پنجشنبه‌ای بود که تو را دیدم. در بهشت زهرا (س) تک و تنها قدم می‌زدی. گفتم: شایعه را شنیده‌ای؟ گفتی: اینها مریضی عقیدتی و سیاسی خود را به «آقا» نسبت می‌دهند.سردار! غصه‌ها دارد این دل تنگم. می‌ترسم از همین فردا، تو را هم به همت و باکری بچسبانند و به رخ ما بکشند. می‌گویند ما بسیجی واقعی نیستیم. من که یادم نمی‌آید جایی ادعای بسیجی بودن کرده باشم که حالا ببینم واقعی هستم یا غیرواقعی اما اگر بسیجی واقعی، همت و باکری بودند، منافق واقعی هم بنی‌صدر و رجوی بودند. سردار! منافق واقعی عبدالله ابن ابی بود. آخر ما با جماعتی جوجه منافق روبه‌رو هستیم که از یک طرف دم از همت و باکری می‌زنند و از دیگر سو تاب حضور چند تکه از استخوان همرزمان همت و باکری در دانشگاه را ندارند. به اسم همت؛ بسیج را می‌کوبند. به نام باکری، به سپاه می‌تازند. به اسم امام، خامنه‌ای عزیز را هدف قرار می‌دهند. به نام وحدت، فتنه جدید دست و پا می‌کنند و از نو بر طبل تفرقه می‌کوبند... و 2 روز دیگر شک ندارم از نام توهم چماق دیگری خواهند ساخت و بر سر ما فرود خواهند آورد. حرف حساب آن روز این جماعت لابد این خواهد بود: بسیجی واقعی شوشتری بود که مرد! این جماعت، بسیجی واقعی را بسیجی مرده می‌داند. بسیجی زنده را باید کوبید. به بسیجی زنده خطاب باید کرد: «توپ، تانک، بسیجی، دیگر اثر ندارد». سردار! بار سنگینی بر دوش ما است. بعد از رفتن تو، تنهاتر شده‌ایم. شانه‌های ما تاب این حجم شایعه را ندارد. تو گویی رسانه‌ها رسالت دیگری جز زخم زبان ندارند. درد داریم و لبریز از فریاد اما دریغا که مأموریم به سکوت. مأموریم به خون دل خوردن. مأموریم که کشته دهیم و متهم به قتل شویم. جالب است؛ شهدا را ما می‌دهیم و مرثیه‌اش را آنها می‌خوانند. سنگ بر سر ما می‌خورد و آه و ناله‌اش را کسان دیگری سر می‌دهند. به رأی مردم تمکین نمی‌کنند و ما را دیکتاتور می‌خوانند. سردار! فتنه‌ها در کار است. از همین قماش، یکی که پدرش در دولت اصلاحات کاره‌ای بود به من گفت: آنقدر شعار «بسیجی واقعی، همت و باکری» را علیه شما سر می‌دهیم که بیشتر از ما،‌از همت و باکری بدتان بیاید و آنقدر «نخست‌وزیر امام» را در گوشتان فرو می‌کنیم تا از امام بیشتر از نخست‌وزیرش بدتان بیاید. سردار! نه‌که برای این حرف‌ها جواب نداشته باشیم اما روانمان از این جنگ‌ها خسته شده. 2 رکعت نماز در حسینیه حاج همت پادگان دوکوهه، تمام آرزوی این روز‌های من است، اما این جماعت بدانند آرزوی جدایی ما و یاران آسمانی را به گور خواهند برد. ما بی‌آنکه عضوی از لشکر 27 محمدرسول‌الله (ص) باشیم، عاشق همت شده‌ایم. ما بدون زیارت باکری، دلداده حمید و مهدی شده‌ایم. ما امام را در حسینیه دلمان عاشق شده‌ایم، نه در بالکن جماران. به اسم همت ما را بکوبید. به نام باکری زخم زبانمان بزنید. از امام و نخست‌وزیرش مایه بگذارید و علیه ما شعار دهید. همه اینها را انجام دهید اما این همه ما را بیشتر عاشق امام و شیدای همت و باکری می‌کند. چه جای گلایه که ما کاری کرده‌ایم شیفتگان دیروز چه‌ گوارا، سینه‌چاکان مصدق، هواداران موسوی، یاران خاتمی، دلدادگان اوباما، فداییان یازده سپتامبر، مردان دوم خرداد، رهروان بوش و متوسلان ماری جووآنا و داریوش و صادق هدایت و گوگوش، ملاک و معیار و میزان را نه هیچ‌کدام از این روز‌ها و آدم‌ها، که باکری و همت می‌دانند. همین نشان می‌دهد کار فرهنگی بسیجی نسل من جواب داده است. اگر سرداران وحدت ولی نتوانستند همت و باکری را درست معرفی کنند.

نسل من در دانشگاه و در بسیج دانشجویی کاری کرده اند کارستان. بچه سوسو لها و چپ یها و آقازاد هها هم فهمیده اند ترازوی شناخت مرد از نامرد همت و باکری است، نه موسوی و خاتمی. اما سردار! موسوی را نخست وزیر امام میدانند. چه دروغی! مثل دروغ بزرگ دکتر رهنورد و دکتر خاتمی.

موسوی، نه نخس ت وزیر امام که نخست وزیر رهبر انقلاب بود. البته نخست وزیر اید هآل «آقا » شخص دیگری بود اما موسوی که یک بار با شارلاتانیسم، خود را به ملت تحمیل کرد، این بارهم گمان داشت در روی همان پاشنه میچرخد.

سردار! در جمع دانشجویان چه خوب گفتی: موسوی به احمد ینژاد حسودی می کند. احمد ی نژاد هر آنچه را که موسوی به آنها شهره بود، مال خود کرد. ساده زیستی، درخط امام بودن، همس فره ساد ه اهالی جبهه و جنگ بودن ،مردم مداری و اداره کشور در شرایط سخت. سردار! این جماعت را هم قصه، چیزی مگر حسادت نیست. ما در راهی گام نهادهایم که اید ه آلش مردانی چون همت و باکری است. اما کژراه های که این نوآموزان سیاست میروند، چه مردانی را به عنوان اسوه و الگو م یشناسد؟! اگر ما را با میزان همت و باکری باید سنجید، یعنی که راه را درست آمد هایم و بسیجی هستیم اما شما را به چه متری باید اندازه گرفت و با چه ترازویی باید وزن کرد. سردار! من هنوز هم معتقدم، واقعی تر از بسیجیانی چون همت و باکری، تو بودی. اینجا باید دنبال منافق تر از بنی صدر و رجوی گشت. آنها که نان امام را می خورند و سنگ دشمنان خمینی را به سینه می زنند. سردار! چه خوب شد که رفتی. جرعه ای که از آسمان نوشیدی ، گوارای وجودت. جام زهر هم سهم ما. همنشین شدن با همت و باکری از آن تو، نشست و برخاست با این جماعت، ارث ما. عیبی ندارد. شاید تقدیر این باشد که ما از شما، از تو ای شوشتری بزرگ، ای همت، ای سردار خوبی ها و از تو ای باکری، سالهای بیشتری بسیجی بمانیم. راستی ای بسیجیان واقعی! جام زهری که سهم ما شده است، تلخ تر نیست؟!

حسین قدیانی